رمان خارجی

دختری که ترکش کردی

(the girl you left behind)

دو زن جوان با فاصله زمانی یک سده، بر سر چیزی که بدان عشق می‌ورزند مبارزه می‌کنند و بهای آن را نیز می‌پردازند. آن چه موجب ارتباط این دو زن فرانسوی و انگلیسی در رمان می‌شود تابلویی است به نام دختری که ترکش کردی که ادوار از همسرش سوفی کشیده و پس از آن برای مقابله با آلمان‌ها در جنگ جهانی اول به جبهه رفته است. پس از نزدیک به یک سده، این تابلو به لیو می‌رسد که عنوان کادوی ازدواجش با دیوید از او دریافت می‌کند. دیوید کمی بعد می‌میرد و لیو پس از آگاهی از تاریخچه تابلو و مالک نخستین آن، حاضر به از دست دادن آن نمی‌شود چرا که آن را نمادی از عشق نافرجام به همسرش می‌یابد. این دو زن در سرتاسر رمان درگیر ماجراهایی با محوریت این تابلوی افسون‌کننده و عشقی که به شوهرانشان دارند می‌شوند و...

میلاد
9786005744491
۱۳۹۶
۳۸۴ صفحه
۱۹۱۱ مشاهده
۰ نقل قول
جوجو مویز
صفحه نویسنده جوجو مویز
۳۵ رمان جوجو مویز، رمان‌نویس و روزنامه‌نگار انگلیسی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در لندن به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با روزنامه‌نگاری و نوشتن رمان‌های عاطفی معاصر شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «من پیش از تو» و رمان‌های خانوادگی ...
دیگر رمان‌های جوجو مویز
میوه خارجی
میوه خارجی داستانی رازآلود از گذشته‌هایی دور با شخصیت‌هایی هنجارشکن و ترقی‌خواه در جامعه‌ای سنت‌گرا است. «لوتی» از آوارگان جنگ جهانی دوم است، در کودکی به خانواده‌ی دکتر هولدن سپرده می‌شود و در کنار سیلیا، دختر خانواده هولدن که هم‌سن اوست، رشد می‌کند و سال‌های نوجوانی را پشت سر می‌گذارد. زندگی در شهر کوچک و بی‌جنب و جوش «مِرِم» عذاب‌آور است و ...
یک بعلاوه یک
یک بعلاوه یک یک زن همیشه خوش‌بین بعلاوه یک غریبه‌ی شکست‌خورده جس توماس، با دو شغل و دو بچه، از پس هزینه‌های زندگی خود و فرزندانش برنمی‌آید و هیچ وقت پول کافی ندارد. با پوشیدن دمپایی لاانگشتی به استقبال بهار می‌رود و وقتی روزگار زمینش می‌زند، نهایت تلاشش را می‌کند دوباره روی پا بایستد. با این همه، مشکلاتی وجود دارند که خودش به ...
دختری که رهایش کردی
دختری که رهایش کردی می‌دونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشتت می‌سپری؟ یه جورایی بهت خوشامد می‌گه. دیگه نه دردی هست، نه ترسی و نه اشتیاق و آرزویی. مرگ، امید بود که داشت با این تسکین به وجود می‌اومد. به زودی می‌تونستم ادوارد رو ببینم. ما تو اون دنیا به هم می‌رسیدیم، چون مطمئن بودم که خدا مهربونه، خدا هرگر اون‌قدری بی‌رحم نیست ...
We All Live Here
We All Live Here
مشاهده تمام رمان های جوجو مویز
مجموعه‌ها