نمایش‌نامه

دروغ

(Le mensonge)

نمایش‌نامه‌ای که در دست دارید، یک مجلد از مجموعه «درام معاصر فرانسوی» است. پیش‌تر، مجموعه‌های نمایشی توسط ناشران دیگر به چاپ رسیده‌اند؛ اما این اولین مجموعه‌ای است که در آن صرفا به نمایش‌نامه‌های معاصر فرانسوی پرداخته شده. هدف از انتخاب این آثار، معرفی درام‌نویسان معاصر و گاه جوان فرانسوی است که تاکنون در ایران معرفی نشده‌اند.

9786004363297
۱۳۹۶
۱۱۲ صفحه
۷۱۵ مشاهده
۰ نقل قول
فلوریان زلر
صفحه نویسنده فلوریان زلر
۷ رمان فلوریان زلر نمایشنامه‌نویس، رمان‌نویس و فیلم‌ساز فرانسوی است؛ با نمایشنامه‌هایی درباره حافظه، خانواده و لغزش واقعیت شناخته می‌شود. زندگی و خاستگاه او با پاریس، فرانسه پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست. آثاری مانند «پدر» ذهن آسیب‌دیده، پیری و فروپاشی قطعیت را به تجربه‌ای صحنه‌ای تبدیل می‌کنند. زلر ساختار نمایش را طوری می‌چیند که تماشاگر هم مانند شخصیت، در تشخیص واقعیت تردید کند. او از چهره‌های موفق تئاتر معاصر فرانسه در سطح جهانی است. برای مخاطب فارسی، آثارش تجربه‌ای ...
دیگر رمان‌های فلوریان زلر
1 ساعت آرامش
1 ساعت آرامش سالن یک خانه. میشل با عجله وارد می‌شود. نفسش بند آمده است. میشل: (بشاش) ناتالی! ناتالی! اینجایی؟ آهای! آهای! ... ناتالی! اینجایی؟ آهای! آهای! ... عزیزم... ناتالی از راه می‌رسد...
1 ساعت آرامش
1 ساعت آرامش سالن یک خانه. میشل با عجله وارد می‌شود. نفسش بند آمده است. میشل: (بشاش) ناتالی! ناتالی! اینجایی؟ آهای! آهای! ... ناتالی! اینجایی؟ آهای! آهای! ... عزیزم... ناتالی از راه می‌رسد...
پدر
پدر آن: من تلفنی باهاش حرف زدم. آندره: خب؟ چه ربطی داره؟ آن: اون با گریه رفت. آندره: کی؟ آن: تو نباید این‌طور رفتار کنی. آندره: ولی این‌جا خونه منه مگه نه؟ واقعا عجیبه. من این زن رو نمی‌شناسم. هیچی ازش نخواستم. آن: اون این‌جاست که به تو کمک کنه. و...
آن سوی آینه
آن سوی آینه نخیر، من نمی‌تونم زنم رو برای همچین... چنین... دختری ترک کنم... بیش‌تر مکافاته. بله، درسته که اولش احتمالا خیلی هیجان‌انگیزه، یه نفس تازه، یه رنگین‌کمون، یه تولد دوباره، می‌تونم خوب تصورش کنم، قبول، باشه، خیلی هم خوب! چشم! خیلی هم عالی! حرفی نیست. ولی خب که چی؟ بعدش چی؟
مادر
مادر منم همین‌جا بودم دیگه... جای دوری نرفتم. کار خاصی نکردم. یه کم نظافت... آهان، چرا، بیرون رفتم... رفتم یه کم خرید بکنم. یه پیرهن خریدم. می‌خوای بهت نشون بدم؟ ولی بعید می‌دونم خوشت بیاد. خیلی سلیقه‌ تو نیست. سرخه. جرئت می‌خواد پوشیدنش. یا باید به یه مناسبت خیلی مهمی باشه. واسه تشییع جنازه‌ تو می‌پوشمش.
مشاهده تمام رمان های فلوریان زلر
مجموعه‌ها