مجموعه داستان داخلی

سیاسنبو

چند روز بعد، جسد ورم کرده پدر از دریا بالا می‌آید و خانه به دوشی شروع می‌شود. عمویت، السنو، می‌رود آبادان تو شرکت نفت کار پیدا می‌کند، تو و مادر هم می‌روید. تازه پا به راه شده‌ای، و مادر شب‌ها باقلا پخت می‌کند و صبح توی خیابان می‌فروشد. نگاه دریده شاگرد شوفرها را می‌بینی که از چاک پیراهن مادر می‌رود پایین. یا وقتی می‌خواهند یک قرانی را بهش بدهند دستش را فشار می‌دهند و زیر لب چیزی می‌گویند و مادر، رو ناچاری، از جلو قهوه‌خانه بلند می‌شود می‌رود جای دیگر. اما کجا؟ هر جا برود لاشخورها نشسته‌اند. دوره چاقو و پنجه بکس است، دوره لات‌ها و غوره‌ها و فرنگی‌های مست...‌

آموت
9786003840126
۱۳۹۶
۱۹۲ صفحه
۱۳۰ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
صفحه نویسنده محمدرضا صفدری
۹ رمان محمدرضا صفدری داستان‌نویس ایرانی است؛ از چهره‌های جدی داستان معاصر است و جنوب، زبان بومی و تجربه‌های اجتماعی در جهان او حضور دارند. او با جنوب ایران پیوند دارد و همین زمینه، مستقیم یا غیرمستقیم، در نوع نگاه و جهان روایی او دیده می‌شود. داستان‌های او اغلب با فضاهایی ملموس، آدم‌هایی درگیر زیست روزمره و لحنی متکی بر جزئیات محلی ساخته می‌شوند. صفدری در نثر به آهنگ جمله و حس اقلیم اهمیت می‌دهد؛ متن او فقط روایت اتفاق نیست، ساختن فضا هم هست. کار ...
دیگر رمان‌های محمدرضا صفدری
با شب یکشنبه
با شب یکشنبه چشمم می‌ماند به کشش انگشت‌های بالای سرم تا کم‌کم سایه دست‌هایی را می‌دیدم که به روی دیوار می‌رفت و می‌آمد. چند شب از این سایه‌بازی گذشته بود که دیدم رخت‌هایم را به هم ریخته‌اند. تازه سر شب بود و از گشت و گذار برگشته بودم. هر تکه‌ای از جامه شلوارهایم در جایی افتاده بود. اول که آن‌ها را دیدم توی ...
40 گیسو
40 گیسو پیرمرد و پیرزنی در دهکده‌ای زندگانی می کردند. آن‌ها دوتا دختر داشتند. زندگی‌شان نه خوب و نه بد می‌گذشت. هر روز صبح از خواب بیدار می‌شدند، چاله آتش را نگاه می‌کردند، چهار گرده نان می‌دیدند که گرم و برشته آماده است. گرده‌های نان را برمی‌داشتند و می‌خوردند. به هر یکی یک گرده می‌رسید. روزی پیرمرد به پیرزن گفت: «بیا دخترها ...
همچنان داستان
همچنان داستان
مشاهده تمام رمان های محمدرضا صفدری
مجموعه‌ها