طنز

هرج و مرج محض

(Mere anarchy)

سیمینوف گفت: «نمی‌خوام اسم ببرم، اما سال‌ها قبل یه سرمایه‌گذار بانکی بود که نتونست بچه‌اش را بفرسته یه مهدکودک درست و حسابی. می‌گن بچه‌اش رسوایی به بار آورده و نتونسته نقاشی انگشتی بکشه. بگذریم، پسره که مدرسه مورد نظر پدر و مادرش راهش ندادن، مجبور می‌شه... نمی‌دونم چه جوری بگم...» «مجبور می‌شه که چی؟ بگو! من طاقتش رو دارم!» «بزار این جوری برات بگم که وقتی پنج سالش شد مجبور شد بره.. مدرسه دولتی.»

بیدگل
9786007806593
۱۳۹۶
۱۹۲ صفحه
۱۷۸ مشاهده
۰ نقل قول
وودی آلن ۲۳ رمان وودی آلن نویسنده، فیلم‌ساز، بازیگر و طنزپرداز آمریکایی است. او در نیویورک به دنیا آمد و بخش بزرگی از جهان هنری‌اش نیز با همین شهر، گفت‌وگوهای عصبی و طنز روشنفکرانه پیوند خورده است. آلن از استندآپ کمدی و نوشتن متن‌های طنز آغاز کرد و سپس به سینما رفت. در آثارش معمولاً عشق، اضطراب، شکست، روان‌کاوی، مرگ و زندگی شهری با طنزی خشک و خودآگاه ترکیب می‌شوند. فیلم‌ها و نوشته‌های او اغلب پر از شخصیت‌هایی‌اند که زیاد حرف می‌زنند، زیاد فکر می‌کنند و ...
دیگر رمان‌های وودی آلن
شوکران‌نوشی من
شوکران‌نوشی من در نمایش‌نامه حاضر محاکمه‌ای اتفاق نمی‌افتد تا دفاعیه‌ای صورت بگیرد، در عین حال سرنوشت راوی و سقراط، هر دو نوشیدن جام شوکران است،‌ بنابراین «مترجم شوکران‌نوشی من» را به گزینه‌های دیگر ترجیح داد.
حباب معلق
حباب معلق می‌دونی، بعضی وقت‌ها آدم خودشو تو بد وضعیتی می‌ندازه. نمی‌گم خیلیش تقصیر خودم نیست، چون می‌دونم هست. ولی بعضی وقت‌ها هر کاری هم بکنی، نمی‌تونی گره‌هه‌ رو باز کنی. اون‌وقت زمان کم‌کم نزدیک می‌شه به ته و دیگه تنها امیدت هم الان‌هاس که از دست بره. فقط ول کن و از سر شروع کن. آدم هر از گاهی باید به ...
طنزهای وودی آلن (بی بال و پر)
طنزهای وودی آلن (بی بال و پر) در این‌که دنیایی نامرئی وجود دارد، شکی نیست. مسئله این‌جاست که این دنیا تا مرکز شهر چقدر فاصله دارد و شب‌ها تا کی باز است؟ حوادث مرموز مرتبا اتفاق می‌افتند. یکی جن و پری می‌بیند. یکی سر و صدا می‌شنود: و یکی از خواب می‌پرد و می‌بیند که دارد توی هوا راه می‌رود.
قابل توجه نوابغ فقط پول نقد
قابل توجه نوابغ فقط پول نقد تابستان پارسال یک روز پس از مقداری دویدن در طول مسیر خیابان پنجم که به عنوان یک برنامه بدن‌سازی برایم در نظر گرفته شده بود تا امید به زندگی را به اندازه امید یک معدنچی قرن نوزدهمی در من کاهش بدهد، مقابل کافه بیرونی هتل استن‌هوپ توقف کوتاهی کردم تا دستگاه تنفسی ضعیفم را با یک پیچ‌گوشتی تگری مرمت و ...
خون‌بهای تاندوری
خون‌بهای تاندوری رهبر شیطان‌صفت راهزنان جلز و ولز کرد:«بسه دیگه چترماهی لزج! افلاتوس این روزا حسابی بازارش گرمه. دوتا فیلم تموم کرده که حتا تو بازارهای کوچیک‌تر هم از اون بفروشا بوده. بابت این جونور جونده که قایمش کرده‌یم خیلی بخت یارمون باشه بتونیم چن دونه نخود پس بگیریم.»
مشاهده تمام رمان های وودی آلن
مجموعه‌ها