نمایش‌نامه و فیلم‌نامه

برخورد نزدیک از نوع آخر (و سرخ سوزان) نمایش‌نامه

قاضی: حکم این است: سرکار خانم نسترن سماوات، شما باید طبق حکم دادگاه منکرات، به عقد دایم آقای آرش معتمد دربیاین! این حکم از این لحظه، تا سه روز دیگه لازم‌الاجراست. نسترن: نه آقا ـ نه! من راضی نیستم... جمع کنید این بساطو... آقا من صد بار گفتم که نمی‌خوامش، چرا حکم زور می‌دین... تولدمون زورکی، مردن‌مون زورکی، لااقل بذارین اختیار دل بی‌زبون‌مون دیگه دست خودمون باشه. من نمی‌خوام زن این آقا بشم... زور که نیست! آرش: منم راضی نیستم آقا... من ترجیح می‌دم بمیرم، اما شوهر این خانم نشم... اصلا مگه شما آقامین که دارین به زور زنم می‌دین؟

قطره
9786001199738
۱۳۹۷
۱۴۶ صفحه
۶۰۱ مشاهده
۰ نقل قول
چیستا یثربی
صفحه نویسنده چیستا یثربی
۲۲ رمان چیستا یثربی، نویسنده، نمایشنامه‌نویس و کارگردان ایرانی است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته می‌شود که به روان انسان، رابطه، تنهایی و تجربه زنانه نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد که ادبیات می‌تواند از دل تجربه‌های فردی، جهان‌هایی عمومی و ماندگار بسازد. مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشته‌هایش معمولاً شخصیت‌ها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آن‌ها با گذشته، ترس‌ها، امیدها و انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که داستان را پیش می‌برند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های چیستا یثربی
کوتاه کردن موی مرده (مجموعه داستان ایرانی)
کوتاه کردن موی مرده (مجموعه داستان ایرانی) زبان فارسی ...
زنی که تابستان گذشته رسید
زنی که تابستان گذشته رسید نمی‌شد شمردشون، همه‌شون وحشی بودن، زیر نور ماه له‌له می‌زدن و چشماشون برق می‌زد، انگار همه‌شون هار بودن، ما شروع کردیم به دوئیدن، اونا هم دنبال ما می‌دوئیدن، سیاوش دست منو گرفته بود. من حتی فرصت نمی‌کردم جیغ بزنم، دیگه به پشت سرم نگاه نمی‌کردم، چون حالا مطمئن بودم همه سگای ولگرد اون شهر توی اون پارک جنگلی جمع شدن ...
معلم پیانو
معلم پیانو طوفان بود، حتما همه می‌خندیدند که در آن طوفان نوح که داشت همه گرد و غبار جهان را به سر و صورتم می‌ریخت، با کفش‌های پاشنه بلند دربه‌در دنبال آدرسی می‌گشتم که کسی تا حالا اسمش را نشنیده بود. انگار آدرسی از کره مریخ می‌خواستم! کوچه شباهنگ... جوری نگاهم می‌کردند انگار فحش داده‌ام! نمی‌دانم علتش طوفان بود یا موهای آشفته ...
شیدا و صوفی
شیدا و صوفی خیابان‌ها همه شبیه هم بودند. تا حالا زندان نرفته بودم. با خودم گفتم، باز خودشیرینی جلو رئیس؟ آخر این چه سوژه‌ای بود که قبول کردی؟ پسر جوان پولداری به جرم قتل نامزدش در زندان است و هر لحظه، منتظر حکم قصاص است. خانواده دختر هم کارخانه دارند و ابدا حاضر به بخشش نیستند. می‌دانستم که اسم دختر صوفی بوده،‌ هفده ...
پری‌خوانی عشق و سنگ (مجموعه 3 نمایش‌نامه)
پری‌خوانی عشق و سنگ (مجموعه 3 نمایش‌نامه) خدا شنید و لبخند زد و لبخند خدا آفتاب است که هرگز با زمین قهر نمی‌کند و هر آفتاب تازه یعنی جهانی تازه، ببین از چاه چه آورده‌ام؟ آخرین وصیت بزرگ‌مردی را... بخوان... صدای مرا در صحرا آواز ده. خواستم از چاه بیرون بیایم تا بخوانم. خواستم بیرون بیایم، اما نشد. تاریکی مرا به سوی خود کشید. گویی که آن مردان ...
مشاهده تمام رمان های چیستا یثربی
مجموعه‌ها