کودک و نوجوان

تام گیتس 12 (خانواده دوستان و موجودات پشمالو)

(Family)

حسابی برای کار کلاسی‌ام وقت گذاشته‌ام و حالا کلی واقعیت‌های جالب جورواجور فهمیده‌ام. مثلا:مامان و بابا آشنا شده‌اند (کامل داستانش توی کتاب). گربه‌ها 70 درصد عمرشان را می‌خوابند. بستنی نعنایی انتخاب خیلی غلطی است. (واقعا راست می‌گویم.)

بهرنگ رجبی
هوپا
9786008869511
۱۳۹۷
۲۵۶ صفحه
۲۹۱ مشاهده
۰ نقل قول
لیز پیشون
صفحه نویسنده لیز پیشون
۲۰ رمان لیز پیشون، نویسنده و تصویرگر انگلیسی کودک است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته می‌شود که به مدرسه، طنز، نقاشی و شیطنت کودکانه نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد که ادبیات می‌تواند از دل تجربه‌های فردی، جهان‌هایی عمومی و ماندگار بسازد. مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشته‌هایش معمولاً شخصیت‌ها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آن‌ها با گذشته، ترس‌ها، امیدها و انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که داستان را پیش می‌برند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او ...
دیگر رمان‌های لیز پیشون
تام گیتس 22 (یه کتاب از همه چیز)
تام گیتس 22 (یه کتاب از همه چیز)
تام گیتس 14 (بیسکویت‌ها گروه‌های موسیقی و نقشه‌های خیلی حسابی)
تام گیتس 14 (بیسکویت‌ها گروه‌های موسیقی و نقشه‌های خیلی حسابی) نقشه‌های خیلی حسابی من.. ۱. باز هم ترانه بگویم، درباره‌ی چیزهایی خیلی مهم مثلِ... بیسکویت. 2. مطمئن شوم کلی خوردنی دارم که بعداً می‌توانم بروم سراغ‌شان. ۳. هر جور شده با دِلیا رودررو نشوم. دِلیا فکر می‌کند من رفته‌ام توی اتاقش فضولی کرده‌ام. (که رفته‌ام و کرده‌ام.) ۴. هر قدر می‌توانم نقاشی بکِشم، به‌خصوص اگر مارکوس دارد سرک می‌کشد.
داستان های پنج ستاره (هورااا)
داستان های پنج ستاره (هورااا)
تام گیتس 9 (بهترین کلاس)
تام گیتس 9 (بهترین کلاس) پیشنهادهای من برای بهترین کلاس شدن. (متأسفانه خودم هیچ‌کدام این کارها را نکردم.) 1. سر کلاس‌ها بیدار بمانید. (کمک می‌کند دیگر!) 2. از معلم‌هایتان نقاشی‌های خنده‌دار نکشید. 3. دور و بر قلدر کلاس نپلکید تا توی دردسر نیفتید. 4. نگذارید مامان و بابا چیزی توی دفتر گزارش تحصیلی‌تان بنویسید. 5. نگذارید خواهر بداخلاقتان بهتان امر و نهی کند. (ربط مستقیمی ...
تام گیتس 8 (آره نه شاید)
تام گیتس 8 (آره نه شاید) بعضی وقت‌ها تصمیم گرفتن خیلی راحت نیست. به‌خصوص وقت‌هایی که خواهر بداخلاقم دلیا یک جور تهدیدآمیزی می‌آید سروقتم. مامان عزمش را جزم کرده کل خانه را مرتب کند. می‌گوید اگر نمی‌توانم تصمیم بگیرم چه چیزهایی را رد کنم بروند، خودش جایم تصمیم می‌گیرد. فاجعه‌ می‌شود ها! خوشبختانه آفتاب‌های لب‌بوم برای نجاتم سر می‌رسند. (بیش‌تر از یک بار هم)
مشاهده تمام رمان های لیز پیشون
مجموعه‌ها