رمان ایرانی

به نام یونس

یونس از خواب پرید. نفس نفس می‌زد. «تاریک بود، تاریک، ظلمات...» بغل دستی‌اش خندید. دندان‌های پوسیده‌اش پیدا شد. «تاریک نیه حج آقا، همه جا روشنه.» مسافران مینی‌بوس نمی‌دانستند قرار است چه اتفاقی بیفتد. برف همه جا را پوشانده بود. مه دید را کم کرده بود. چرخ‌های مینی‌بوس رنگ پریده، روی برف‌ها خط می‌کشید. سرعتش کم بود و سر و صدایش زیاد.

9786008145356
۱۳۹۶
۲۰۸ صفحه
۶۸ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های علی آرمین
چپ دستها عاشق می شوند
چپ دستها عاشق می شوند این رمان روایت مبارزه با مشکلات و سختی‌ها برای دست یافتن به موفقیت است؛ تلاش‌های یک طلبه جوان که زندگی خانوادگی نابسامانی دارد، مادر ندارد، پدرش آدمی پول دوست و بداخلاق است و همسرش که مادر ناتنی شهاب می‌شود، خانه را ترک کرده و پدر مدام در حال اذیت کردن شهاب است. از طرفی دیگر شهاب نمی‌تواند سخنرانی کند و ...
مشاهده تمام رمان های علی آرمین
مجموعه‌ها