۱۶ رمان
محمدرضا بایرامی، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به طبیعت، جنگ، نوجوانی، روستا و تجربه بومی نزدیکاند. زندگی و کار او نشان میدهد ادبیات چطور میتواند از تجربهای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد.
مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیتها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آنها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخابهایی روبهرو میشوند که به متن عمق میدهد.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او ...
3 گانهای برای یگانه
اتاق تاریک بود، علی سر جایش غلتید و رو کرد به پنجره. بیرون هم تاریک بود. بلند شد. کورمال کورمال کلید برق را زد. اتاق روشن شد. محمود آرام خوابیده بود اما شوق بازگشت به ده، نگذاشته بود علی راحت بخوابد. با این که تمام روز را کار کرده بود، و تمام شب را درس خوانده بود، باز هم خستگی ...
سنگ سلام
چهار نفر بودند، غروب یک روز تعطیل و بارانی، راه افتادند تا برسند به امامزادهای که در آن، مراسم برگزار میشد و همه، از روستاهای دور و نزدیک میآمدند به تماشا و عزاداری. راه افتادند، اما هرگز نرسیدند، با اینکه میگویند دنیا کوچک است و آدمها، دست بر قضا و در این فضا، زیاد به هم میرسند، هیچ یک از ...
بعد از کشتار
تا نزدیک قلمستان، چنان گیج بود که نخست هیچ نفهمید، اما بعد صدا را شنید و فکر کرد شاید بز پشمالو افتاده باشد دنبالش! و بعد یادش آمد، اولین حیوانی را که کشته بود، همو بود و به خود آمد. صدا از خودش بود. صدا با خودش بود.
7 روز آخر
گلولهای نزدیک گله گوسفندها به زمین مینشیند. گله، وحشتزده پراکنده میشود. هر کدام از گوسفندها در سویی پا به فرار میگذارند...
مردگان باغ سبز
همه مشغول کاری هستند که تکراری است. یعنی یک بار ـ در سالهای دور یا نزدیک ـ انجام شده، اما شاید خوب انجام نشده و برای همین دوباره باید انجامش داد. یعنی باید باز هم مردهها را برگرداند به سر جاهاشان، یعنی به قبرهای خیسشان که ـ بینظم و ترتیب و بی آن که به فکر مردم باشند ـ از ...