رمان ایرانی

دوازدهم

نمی‌دانم تکلیفم با مردی که هم تاریخی است هم معاصر، چیست؟ چگونه می‌توان با شخصیتی چنین که موجودیتش در بستر زمان ادامه پیدا کرده و مثل هر بشر دیگری با طول عمری هفتاد - هشتاد ساله در تاریخ متوقف نشده است، کنار آمد؟ منظورم کنار آمدن یک نویسنده در پرداخت شخصیتی است که هر چند فرازمانی است، اما در میان انسان‌های زمان‌گرفته زندگی می‌کند و تجربه‌ای منحصربه‌فرد دارد. شاید عمری چنین طولانی به نظر دوست‌داشتنی بیاید، اما سخت است، به نظر من البته. چگونه سخت نیست در جایی که هر روز شاهد مرگ کسانی است که با آن‌ها... پدرم که عمرش را داد به شما، من به حضور مادرم متکی شدم و وقتی پیمانه عمرم مادرم لبریز شد، در برابر دیدگان حیران دیگران، چند روزی با اتکا به عصای پدرم که این اواخر در دستان مادرم بود، راه می‌رفتم. احساس این که کمرم مثل کمر پدرم درد می‌کند، احساس این که زانوهایم از شدت دردی که در زانوهای مادرم بود، ترک برداشته‌اند، از پا انداخته بودم!

اسم
9786009753178
۱۳۹۶
۳۰۴ صفحه
۶۱۸ مشاهده
۰ نقل قول
علی موذنی
صفحه نویسنده علی موذنی
۱۴ رمان علی موذنی، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به دین، اخلاق، جامعه، نمایش و روایت ایرانی نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او ...
دیگر رمان‌های علی موذنی
خورشید از سمت غروب
خورشید از سمت غروب یونس: آری، می‌فهمم، تو نیز به امر خداوندی هم‌چنان که یونس به امر اوست. اما این که چرا به دست تو عذاب شود، خود نمی‌داند؟ آیا در اصرار من بر نزول عذاب گناهی بوده است؟ اگر عمل من گناه بود، خداوند به استجابت آن بر نمی‌خاست. نه، تو گناهی نکرده‌ای، یونس، بلکه تقاضایی کرده‌ای که برآورده شده است. من آنچه ...
شنود
شنود این اثر یک‌باره ما را به قلب یکی از بحث‌برانگیزترین مسائل خانواده‌های امروز پرتاب می‌کند؛ این مسئله که مصرف تکنولوژی در خانه به‌عنوان ابزاری برای کنترل و تجاوز به حریم خصوصی است. گوشی موبایل به چشم و گوش دوم آدم‌ها وسیله‌ای برای شنیدن نفس‌ها، ثبت خواب و تماشای بی‌دفاعی دیگری تبدیل می‌شود.«شنود» داستان خانواده‌هایی است که از شدت نزدیکی، از ...
کشتی‌بان دوست
کشتی‌بان دوست نمرود نعره زد:«ای خدای آتش، خداوندی چون تو از تو طلب سوزاندن بنده‌ای ناسپاس را دارد. او را نیک بسوزان تا من خاکسترش را خاک ستوران کنم.» ابراهیم گفت:«از شما و شرک‌تان بیزارم که زندگی با شما بر من جز رنج نیست.» به آتش نزدیک شد. شعله‌ها به هر گام که او پیش می‌رفت، پس می‌نشستند. ابراهیم گفت:«و تو، ای آتش، مرا در ...
نه آبی نه خاکی
نه آبی نه خاکی برخورد گلوله تانک را با دپو با تمام وجود احساس کردم. لرزش زمین مثل ماشینی با آخرین سرعت ممکن از درونم عبور کرد. بعد خود را به همان حالت خوابیده روی هوا دیدم. به نظرم آمد برای آنکه پوستم از شدت گرما قلفتی ور نیاید، باید دهانم را باز کنم. دهانم را باز کردم و تا آمدم آتش را از ...
مشاهده تمام رمان های علی موذنی
مجموعه‌ها