رمان خارجی - فرانسه

آلیوشا

(Aliocha)

وقتی الکسی به دوستان همکلاسی خود فکر می‌کرد با خود می‌گفت که کودکی آنان بسیار آرام‌تر از کودکی او بوده است. آن‌ها مجبور نشده بودند که از دو وطن یکی را انتخاب کنند. آن‌ها بی‌ریشه نشده بودند. او شناور بود و نه پدر،نه مادرش هیچ کدام نمی‌توانستند او را درک کنند. آلکسی به یاد سرایدار قبلی‌شان افتاد که همین دو سال پیش او را «بچه خارجی کثافت» صدا زده بود. چرا؟ چون که او و دوستانش جلوی در خانه سرایدار صحبت کرده بودند. این ناسزا همچون نوک پیکانی در وجود او مانده بود. چه انزجاری در چهره درهم فشرده سرایدار دیده می‌شد!

خاموش
9786008330653
۱۳۹۶
۱۶۴ صفحه
۱۵۶ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده هانری تروایا
۱۰ رمان هانری تروایا نویسنده و زندگی‌نامه‌نویس فرانسوی است؛ با رمان‌ها و زندگی‌نامه‌های تاریخی پرخواننده شناخته می‌شود. او با مسکو، روسیه پیوند دارد و همین زمینه، مستقیم یا غیرمستقیم، در نوع نگاه و جهان روایی او دیده می‌شود. او درباره چهره‌های بزرگ روس و فرانسوی نوشت و تاریخ ادبی و سیاسی را به روایتی خواندنی تبدیل کرد. تروایا نثری روان و کلاسیک دارد؛ هدفش نزدیک کردن شخصیت‌های تاریخی به خواننده عمومی است. ریشه روسی و زبان فرانسوی او به کارش زاویه‌ای میان دو فرهنگ بخشید. برای خواننده ...
دیگر رمان‌های هانری تروایا
شب‌های سپید روزهای خاکستری
شب‌های سپید روزهای خاکستری
عنکبوت
عنکبوت این کتاب یک رمان و موضوع آن دربارة خانواده‌ای فرانسوی است که متشکل از یک مادر، یک برادر و سه خواهر جوان است. برادر خانواده از نزدیک شدن به زن‌ها بیزار است و تمام روز را در خانه به نوشتن مطالب بی‌اهمیت و ترجمة کتاب می‌گذراند، این در حالی است که عاشقانه از دور خود جمع کردن خواهرانش لذت می‌برد ...
همیشه عصیانگر
همیشه عصیانگر «همیشه عصیانگر» نوشته‌ی هانری تروایا، ابعاد مختلف زندگی شخصی، هنری و اجتماعی مارینا تسوتائوا شاعر قرن 19 و 20 روسیه را بررسی می‌کند. نویسنده روایتی از تاریخ روسیه و سیر تحول و دگرگونی‌های اجتماعی و سیاسی این سرزمین نیز به دست می‌دهد. مارینا در خانواده‌ای فرهنگی و هنردوست به دنیا آمد، پدرش استاد دانشگاه و بنیان‌گذار موزه‌ی هنرهای زیبای مسکو ...
خانم حوا
خانم حوا سیب سفید درختی. قند عسل!... سیب گلاب دارم... چون آقای کک ریکو دو لامارتینیر حرکتی نکرد، حوا سیبی از جعبه کوچک برداشت و به سوی او دراز کرد. مرد وحشت‌زده روی برگرداند و از میان جمعیت فرار کرد. دیگر هیچ‌وقت آن زن را ندید و دیگر هیچ‌وقت سوار قطار زیرزمینی نشد.
چخوف
چخوف
مشاهده تمام رمان های هانری تروایا
مجموعه‌ها