رمان خارجی - خاور میانه

شیر سیاه

(Siyah sut)

این کتاب با شیر سیاه و جوهر سفید نوشته شده ـ معجونی از قصه‌گویی، مادرانگی، عشق به سفر و افسردگی که چند ماهی در دمای اتاق تقطیر شده است. الیف شافاک (الف شفق) نویسنده پیشرو ترکیه با دنیا آمدن نخستین فرزندش گرفتار بحران روانی ژرفی می‌شود. طاعون احساس گناه و دلهره و اضطراب و سردرگمی درباره نقش تازه مادری به جانش می‌افتد و برای نخستین بار در زندگی دیگر نمی‌تواند دست به قلم ببرد. با فرو رفتن و غوطه‌وری در افسردگی شدید پس از زایمان، برای یافتن راه‌ برون‌رفت از ناسازگاری میان مادرانگی و آفرینش هنری در جامعه‌ای مردسالارانه، نگاهی به تجربه‌های دیگر نویسندگان برجسته زن در دنیا می‌اندازد، زنانی همچون سیلویا پلت؛ ویرجینیا وولف، سیمون دو بووار، و آلیس والکر. شیر سیاه با صداقت و راستگویی و شیوایی سوزاننده و طنز نامنتظره خود، کتابی اندیشه‌برانگیز و برنده درباره ادبیات، مادرانگی و نیک بود معنوی است.

رویا منجم
علم
9789642248995
۱۳۹۷
۳۴۸ صفحه
۱۸۲۶ مشاهده
۰ نقل قول
الیف شافاک
صفحه نویسنده الیف شافاک
۴۱ رمان الیف شافاک، نویسنده ترک-بریتانیایی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در استراسبورگ فرانسه به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با نوشتن به ترکی و انگلیسی و پرداختن به هویت‌های چندگانه شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «ملت عشق»، «حرامزاده استانبول» ...
دیگر رمان‌های الیف شافاک
پنهان
پنهان اگر فقط به دیده‌هایت اکتفا کنی، تنها کرم را می‌بینی. کرم زشت است، نمی‌تواند توجه تو را به خود جلب کند. اگر بخواهی فراتر از ظاهر را ببینی، اگر پرده را کنار بزنی و با چشم دل نگاه بکنی، می‌توانی پروانه را مقابل خود ببینی. پروانه زیباست، توجه‌ات را جلب می‌کند. اگر با چشم دل ببینی عاشق پروانه نه، بلکه ...
3 دختر حوا
3 دختر حوا -
3 دختر حوا
3 دختر حوا سه دختر حوّا داستان زندگی زنی است به نام پری که میان عشق و باورهایش قرار گرفته، باورهایی که نمی‌داند کدامشان درست و کدامشان غلط است. جست‌وجوی او برای درک مفهوم زندگی و عشق او را به ورطه‌های تازه و ماجراهای گوناگون می‌کشاند.
ملت عشق
ملت عشق با صدای: پروین محمدیان خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد. نوک قلم کور. کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدم‌هایی شناختم، قصه‌هایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته کفش‌های آهنی سوراخ شده، من اما هنوز خامم، هتوز هم در عشق همچو کودکان ناشی... استفاده از کتاب گویا یکی ...
چهل قاعده عشق
چهل قاعده عشق
مشاهده تمام رمان های الیف شافاک
مجموعه‌ها