نمایشنامهی ریچارد اقتباسی است از نمایشنامه ریچارد سوم اثر ویلیام شکسپیر. این نمایشنامه با توجه به شرایط زمانی امروز و نگاه حمیدرضا نعیمی به تاریخ و نمایشنامههای تاریخی که پیشتر در آثاری مثل شوایک دیدهایم دراماتورژی و بانویسی شده است.
۶ رمان
حمیدرضا نعیمی نمایشنامهنویس و کارگردان ایرانی است؛ در تئاتر معاصر ایران با آثار تاریخی و اجتماعی شناخته میشود.
او با ایران پیوند دارد؛ همین زمینه در لحن، دغدغه یا مسیر حرفهای او رد مستقیم یا غیرمستقیم گذاشته است.
نمایشنامههای او اغلب به تاریخ، قدرت، عشق و سرنوشت شخصیتهایی در موقعیتهای بحرانی میپردازند.
نعیمی به زبان نمایشی، صحنهپردازی و کشش دراماتیک توجه زیادی دارد.
حضور او بخشی از جریان تئاتر داستانگو و پرمخاطب ایران است.
برای مخاطب فارسی، آثارش تجربهای نمایشی و پرحادثهاند؛ متنهایی که برای ...
شوایک سرباز سادهدل
شوایک به پاهایش روغن هندی میمالد...
خانوم مولر در حال تمیز کردن اتاق...
خانوم مولر: خونهتون بوی گوه گرفته، آقای شوایک.
شوایک: چه کار میشه کرد خانوم مولر؟ گونتر در کافه کالیس میگفت خونه، بازتابی از کلیت جامعهست!
خانوم مولر: مگه جامعه بوی گوه گرفته؟
شوایک: من نمیدونم، گونتر میگفت.
خانوم مولر: همهش به خاطر اون سگهای بی پدر و ...
چهگهوارا و 1 نمایشنامه دیگر (صبحانه برای ایکاروس)
آلئیدا مارچ و فیدل کاسترو در مقابل هم، پشت یک میز نشستهاند. نور ضعیفی بر آنها میتابد. آلئیدا، در حال نگاه کردن به چند قطعه عکس و دستنوشته است. فیدل، در سکوت، آرام سیگار میکشد...
آلئیدا: خودشه.
سکوت
فیدل: [دستنوشتهها را نشان میدهد] اینها چی؟
سکوت
آلیدا: دستخط اونه. و...
سقراط
سافو: کی گفته شاعر بودن یه رسالته؟
سقراط: مگه نیست؟
سافو: مگه هست؟
سقراط: اگه نیست، پس چرا شعر میگی؟
سافو: چون دوست دارم.
سقراط: چی رو دوست داری؟ شعر گفتن رو، خودت رو، یا کسانی که براشون شعر میگی تا بشنوند و لذت ببرند؟
سافو: نمیدونم.
...
آژاکس (و 1 نمایشنامه دیگر سنهکا)
تکمسا، با دستمالی، خون ریخته شده بر زمین را پاک میکند...
جسدی روی زمین در حال تجزیه شدن... او آژاکس است.
ترازیوس، پیرمردی جنگجو که چشمانش را از دست داده، بر روی چشمهای آژاکس دو سکه طلا میگذارد. سپس پارچهای را روی جسد میکشد...
صدای قدمهایی...
تکمسا، زیر میز پنهان میشود.
تئوسر میآید...