کودک و نوجوان

رستم و اسفندیار (قصه‌های تصویری از شاهنامه 5)

در زمان‌های قدیم، پهلوانی بود به نام اسفدیار. اسفندیار پهلوانی شجاع ورویین‌تن بود؛ یعنی هیچ سلاحی تنش را زخمی نمی‌کرد. اگر شمشیر به بدنش می‌خورد، تن او زخمی نمی‌شد. اگر تیری به او می‌خورد، تیر در بدنش فرو نمی‌رفت. به هیمن خاطر، اسفندیار در همه جنگ‌ها پیروز می‌شد و با هر پهلوانی که می‌جنگید، او را شکست می‌داد.

قدیانی
9789645360564
۱۲ صفحه
۸۰ مشاهده
۰ نقل قول
حسین فتاحی
صفحه نویسنده حسین فتاحی
۱۵ رمان حسین فتاحی، نویسنده ایرانی کودک و نوجوان است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به تاریخ، نوجوانی، اخلاق، جنگ و روایت آموزشی نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های حسین فتاحی
اکوان دیو (قصه‌های تصویری از شاهنامه 4)
اکوان دیو (قصه‌های تصویری از شاهنامه 4) در زمان‌های خیلی قدیم، پادشاهی بود که با همه شاهان دیگر فرق داشت. شاهان دیگر به فکر خودشان بودند، اما او به فکر مردم بود. شاهان دیگر ظالم بودند، اما او مهربان بود و مردم را دوست می‌داشت و زحمت می‌کشید تا مردو راحت زندگی کنند. این پادشاه، کیسخرو، پسر سیاوش بود.
زال و رودابه (قصه‌های تصویری از شاهنامه 3)
زال و رودابه (قصه‌های تصویری از شاهنامه 3) زال، دلتنگ و ناراحت بود. اسب خود را زین کرد تا به دشت و صحرا برود و کمی گردش کند. جمعی از بزرگان سپاه را همراه کرد و راه افتاد. آن‌ها رفتند و رفتند. از دشت‌های سبزگذشتند، از کوه‌های بلند گذشتند تا از زابل به کابل رسیدند.
ضحاک و کاوه آهنگر (قصه‌های تصویری از شاهنامه 1)
ضحاک و کاوه آهنگر (قصه‌های تصویری از شاهنامه 1) سرزمینی بود، شاد و خرم، با دشت‌های سبز، چشمه‌هایی پر آب، درخت‌هایی تناور و مردمی خوب و شجاع. آن سرزمین، همسایه ایران بود. در آن سرزمین، شاهی به نام مرداس حکومت می‌کرد، با مردم کشورش خوب و مهربان بود. او حتی پرنده‌ها و چرند‌ها را دوست داشت. مرداس هزار اسب، هزار شتر و هزار گوسفند داشت.
سوگ سیاوش
سوگ سیاوش ایرانی‌ها و تورانی‌ها سال‌هاست که با هم جنگ دارند. می‌ترسم او در اینجا افرادی را دور خود جمع کند و به ما حمله کند. پیران گفت: «ای شاه! می‌دانی که کاووس پیر است. اگر سیاوش نزد پدرش می‌ماند، خیلی زود به جای او شاه می‌شد. اما سیاوش تخت شاهی را رها کرد و عهد و پیمانش را زیر پا نگذاشت.
فصل کبوتر
فصل کبوتر حجت منتظر رسیدن غروب ماند. بعدازظهر آن روز انگار چند سال طول کشید. می‌خواست ببیند که آیا باز هم او را تعقیب می‌کنند یا نه؟ می‌خواست ببیند موسس و اوس محمود در تعقیب او چقدر نقش دارند. غروب که شد، وسایلش را جمع کرد و راه افتاد. حالا بهتر می‌توانست بفهمد که کی دنبالش می‌آید، هوشنگ یا شخص دیگری! کمی که ...
مشاهده تمام رمان های حسین فتاحی
مجموعه‌ها