مجموعه داستان ایرانی

پرنده از سر درخت پرید

... دوست من، می‌خواهم بگویم از شب شروع می‌شود. شب که می‌شود، یاد دوستان بی‌خوابم می‌کند، غصه‌ام می‌گیرد. نمی‌توانم درست بخوابم. پیش از این، از قرص‌های خواب‌آور زیاد استفاده می‌کردم و روز بعدش حالم گرفته شده بود و آدم درستی نبودم. حالا سعی می‌کنم تا مجبور نشوم، قرص نخورم. هی از این پهلو به آن پهلو می‌شوم با بیداری می‌جنگم. خیلی طول می‌کشد تا خوابم ببرد. صبح که بیدار می‌شوم، حسابی حالم گرفته شده، مرگ‌زده‌ام. بی‌حالم. به سختی از جا بلند می‌شوم. باید ذهن اندوه‌زده‌ام را به کار بیندازم و طول می‌کشد تا آدم بشوم. به دست‌شویی می‌روم. آب را روی سر و صورتم باز می‌کنم و چشم‌هایم را می‌مالم...

شالان
9786006169163
۱۰۲ صفحه
۹۸ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده جمال میرصادقی
۳۶ رمان جمال میرصادقی، نویسنده و مدرس داستان‌نویسی ایرانی است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته می‌شود که به داستان کوتاه، آموزش نویسندگی و نقد ادبی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد که ادبیات می‌تواند از دل تجربه‌های فردی، جهان‌هایی عمومی و ماندگار بسازد. مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشته‌هایش معمولاً شخصیت‌ها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آن‌ها با گذشته، ترس‌ها، امیدها و انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که داستان را پیش می‌برند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های جمال میرصادقی
صدای شکستن می آمد
صدای شکستن می آمد داستان صدای شکستن می‌آمد داستان آدم‌هایی است که به واسطه کار و زندگی با یکدیگر پیوند خورده‌اند و این پیوند میان آن‌ها، به نوعی محکم شده است. پیوندی که گاهی ممکن است برایشان دردسرساز شود و گاهی راه موفقیت را نشانشان بدهد. در این داستان با دختران و پسران خبرنگاری آشنا می‌شویم که بعد از یک روز کاری و حضور ...
مادر عشق و دیگر هیچ
مادر عشق و دیگر هیچ «بارون گرفت، چه بارونی، جر و جر. خواستن یه جا پیدا کنن که بارون بهشون نخوره. این‌ور می‌رفتن، اون‌ور می‌رفتن، دنبال یه جا می‌گشتن. یه هو یه صدایی اومد: آهای ماه پری، آهای خورشید پری... برگشتن دیدن یه سنگ کوچولو دل تاریک‌شو واسه اون‌ها وا کرده، بیاین تو این‌جا بارون نخورین. ماه پری و خورشید پری دست همو گرفتن و ...
2 چراغ آبی روشن
2 چراغ آبی روشن دلم گرفته بود. یاد روزهای دانشکده افتادم. چه روزهایی، پر از شور، پر از آرزو. اگر تو را یک روز نمی‌دیدم، چیزی را گم کرده بودم. گیج گیجی می‌خوردم و دنبالش می‌گشتم. آن روزها تکرار می‌شود؟ به خودم می‌گویم تکرار می‌شود، تکرار می‌شود. دارم به خودم وعده می‌دهم؟ دارم از تو دور می‌شوم؟ خواب‌هایم از تو خالی شده. کجا دارم ...
گلدشت داستانی
گلدشت داستانی داستان‌نویسان با شناخت انواع قالب‌ها و ساختارهای روایت داستانی دست‌وپنجه نرم می‌کنند و می‌کوشند نظریه را با تجربه پیوند دهند. در این کتاب، جمال میرصادقی انواع شیوه‌‌های داستان‌نویسی را تفسیر می‌کند و برای هر نوع، نمونه‌هایی داستانی ارائه می‌کند؛ مانند داستان‌های مینیمال (داستان ریزه)، اسطوره‌ای، تمثیلی، غنایی و… خواندن این کتاب برای داستان‌نویسان، پژوهشگران، منتقدان و علاقه‌مندان به ادبیات داستانی ...
بادها خبر از تغییر فصل می‌دهند
بادها خبر از تغییر فصل می‌دهند
مشاهده تمام رمان های جمال میرصادقی
مجموعه‌ها