ادبیات نوجوان

جنگجوی جوان و طرح بزرگ (سفرهای هامی و کامی 2)

شبیه هیچ سفر دیگری نیست؛ دو سال سفر کردن و مدرسه نرفتن خیلی خیلی هیجان انگیز است و البته کمی هم نگران کننده؛ بعدش چه اتفاقی می‌افتد؟ دوباره به مدرسه راهمان می‌دهند؟ عازم این سفر شدن، تصمیم سختی است، اما هامی و کامی و خانواده‌هایشان این ریسک را پذیرفته‌اند. آیا در میان راه پشیمان می‌شوند و به مدرسه برمی‌گردند؟

شهر قلم
9786003204782
۳۲ صفحه
۹۰ مشاهده
۰ نقل قول
نادر ابراهیمی
صفحه نویسنده نادر ابراهیمی
۶۴ رمان نادر ابراهیمی نویسنده، فیلم‌ساز و پژوهشگر ایرانی بود و از چهره‌هایی است که در ادبیات معاصر فارسی حضوری چندسویه دارد. او در تهران به دنیا آمد و در داستان، رمان، ادبیات کودک و نوجوان، سینما و تلویزیون کار کرد. کارنامه او فقط به چند کتاب مشهور محدود نمی‌شود. ابراهیمی از آن نویسندگانی بود که نوشتن را با زیستن، سفر، کار فرهنگی و تجربه اجتماعی پیوند می‌زد و همین تنوع در لحن آثارش دیده می‌شود. «آتش بدون دود» از شناخته‌شده‌ترین آثار اوست؛ روایتی ...
دیگر رمان‌های نادر ابراهیمی
40 نامه کوتاه به همسرم
40 نامه کوتاه به همسرم عزیز من! گهگاه، در لحظه‌های پریشان حالی، می‌اندیشم که چه چیز ممکن است عشق را به کینه، دوست داشتن را به بیزاری، و محبت را به نفرت تبدیل کند...
چه کسانی انتخاب می‌شوند (سفرهای هامی و کامی 4)
چه کسانی انتخاب می‌شوند (سفرهای هامی و کامی 4) شبیه هیچ سفر دیگری نیست؛ دو سال سفر کردن و مدرسه نرفتن خیلی خیلی هیجان انگیز است و البته کمی هم نگران کننده؛ بعدش چه اتفاقی می‌افتد؟ دوباره به مدرسه راهمان می‌دهند؟ عازم این سفر شدن، تصمیم سختی است، اما هامی و کامی و خانواده‌هایشان این ریسک را پذیرفته‌اند. آیا در میان راه پشیمان می‌شوند و به مدرسه برمی‌گردند؟
تضادهای درونی
تضادهای درونی نبرد دردناکی بود. آفتاب بود و آفتاب بود و آفتاب. و سراب در پی سراب. خورشید، دست‌های حرارت را به جانب دو لکه‌ی نیمه‌جان، در پهنای نمک، دراز کرده بود. و چون تشنه‌ای، ته‌مانده‌ی قطره‌های آب‌های جسمشان را می‌لیسید. صدای دائم ماشین‌ها بود و زبان‌های کاغذینی که بر خاک می‌افتاد. ماشین‌ها له‌له زنان، دانش خام خود را به انسان گرفتار عدد ...
آتش بدون دود 7 (7 جلدی)
آتش بدون دود 7 (7 جلدی)
هزارپای سیاه و قصه‌های صحرا
هزارپای سیاه و قصه‌های صحرا من عاشق تقی بودم. اسمش را می‌گذارم عشق؛ اگر عشق، دوست داشتن نباشد، جذب شدن و کشیده شدن باشد؛ چون نمی‌توانستم نگاهش نکنم. تا وقتی که دست و پایش را می‌گرفتند و می‌بستند و می‌بردند توی زیرزمین من همانطور با نگاهم می‌پاییدمش. اسمش را گذاشته بودم عشق، چون برای دیدنش مدرسه نمی‌رفتم. هیچ کجا نمی‌رفتم. کیفم را بر می‌داشتم و ...
مشاهده تمام رمان های نادر ابراهیمی
مجموعه‌ها