نمایش‌نامه و فیلم‌نامه

از دست رفته

هاجر: اینا همش حرف‌های یه من یه قازه. نمی‌دونی چی میگی. وقتی تو کارخونه با رفیقات خوش می‌کنی، چه می‌دونی پوشال اتاق طبله شده. هر چه باشه مرد بیرونی. دوتا چائی که با دم‌خورهای خودت خوش کردی، کائنات رو به تاق نسیان می‌زنی. برات: چائی هست؟ سر دلم سنگینه. هاجر: باس دم کنم. راستی، چرا نخوردی؟ نگفتم شکم پرکنه. برات: نه. اصلا اشتهام کوره. هاجر: بینم، چارقد توبا چطو شد؟ سر و گوش لخت! واسش مرض نشه خوبه. ...

خاموش
9786008330950
۱۱۶ صفحه
۷۶ مشاهده
۰ نقل قول
اکبر رادی
صفحه نویسنده اکبر رادی
۳۰ رمان اکبر رادی، نمایشنامه‌نویس ایرانی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در رشت به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با آموزش، نمایشنامه‌نویسی و پرداختن به طبقه متوسط ایرانی شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «لبخند باشکوه آقای گیل»، «آهسته با گل ...
دیگر رمان‌های اکبر رادی
جاده
جاده
آمیز قلمدون
آمیز قلمدون
افسانه دریا
افسانه دریا هوا دم کرده و خنک بود. صدای برخورد کفش‌هایم روی پله‌های چوبی، در راهرو برگردان داشت. از چراغ‌های نیمه‌سوی اتاق‌ها پیدا بود که مسافرین خوابیده‌اند. بی‌آنکه گرمم باشد، عرق می‌ریختم. نیم ساعت پیش که از گردش شبانه برمی‌گشتم، ساعت بزرگ شهر را دیده بودم. ده شب بود. دکان‌ها بسته بود. گاهی صدای ترق ترق اسب درشکه‌ای روی قلوه‌سنگ‌ها شنیده می‌شد...
مسخره
مسخره «قاسم، خوب نیس آدم خودشو داخل همه‌چی بکنه. خوب حالاتو علم غیب داشتی، یا این که پا در هوا پروندی؟ می‌دونی، خیلی بده آدم دهنش چاک و بس نداشته باشه.» کینه دردناکی در درون آقابالا عود کرده بود. هوای آبدارخانه برایش قابل استنشاق نبود. مثل این که گله‌های آتش را فرو می‌داد. همان‌طور که سرش را پائین انداخته بود، گفت: ...
مشاهده تمام رمان های اکبر رادی
مجموعه‌ها