رمان ایرانی

اسفار کاتبان

به خانه که رسیدم، در بزرگ خانه باز بود. لنگه‌های در برهم افتاده بود. در را باز کردم، محوطه باغ مثل همیشه ساکت بود، هوا ساکن بود، ولی برگ‌های نارنج می‌لرزیدند. همه مسیر خیابان وسط باغ را پیمودم تا به ایوان رسیدم. اقلیما را صدا زدم، چند بار. شکل تودرتوی اتاق‌ها طوری است که صدا در آن‌ها طنین برمی‌دارد، انگار صدایی شبیه به صدای اقلیما در هوا ایستاده بود...

نیماژ
9786003675308
۱۶۰ صفحه
۱۰۲ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
ابوتراب خسروی
صفحه نویسنده ابوتراب خسروی
۱۲ رمان ابوتراب خسروی، رمان‌نویس و داستان‌نویس ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به زبان، تاریخ، اسطوره، روایت و هویت نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های ابوتراب خسروی
رود راوی
رود راوی ظاهرا عمو از همه چیز مطلع بود که 1 بار نوشته بود اکر روزی رازت فاش شود و نقاب از چهره‌ات بیفتد، هم از نظر مکتبه القشریه ملحد هستی و هم از نظر دارلمفتاح مرتد. عمو برایم نوشته بود که شنیدم زنان لاهوری آداب عیش را خوب به جا می‌اورند و به کنایه پرسیده بود اگر مولوی عبدلمحمود بداند که تو ...
دیوان سومنات (مجموعه داستان‌های کوتاه)
دیوان سومنات (مجموعه داستان‌های کوتاه) داشتم به طنین صداهایی که پس از گذشت ساعت‌ها از یک ملاقات به گوش می‌آیند و حتی اگر شبی مثل آن شب گذشته و صبح شده باشد، وادارت می‌کند که برگردی و دوباره از آن کوچه باغ بگذری تا به آن خانه برسی و منتظر بمانی که در باز شود گوش می‌دادم. فکر می کردم که این بار دست‌هایش را ...
رود راوی
رود راوی ظاهرا عمو از همه چیز مطلع بود که 1 بار نوشته بود اکر روزی رازت فاش شود و نقاب از چهره‌ات بیفتد، هم از نظر مکتبه القشریه ملحد هستی و هم از نظر دارلمفتاح مرتد. عمو برایم نوشته بود که شنیدم زنان لاهوری آداب عیش را خوب به جا می‌اورند و به کنایه پرسیده بود اگر مولوی عبدلمحمود بداند که تو ...
مشاهده تمام رمان های ابوتراب خسروی
مجموعه‌ها