نمایش‌نامه و فیلم‌نامه

5 نمایش‌نامه از هنریک ایبسن (خانه عروسک اشباح رسمرس هلم هدا گابلر استاد معمار) نمایش‌نامه

کروگستاد: خوب، حالا بفرمایید ببینم، شما تاریخ دقیق فوت پدرتان را یادتان هست؟ منظورم به روز و به ماه است. نورا: پدرم 29 سپتامبر فوت کرد. کروگستاد: دقیقا! من در این خصوص تحقیق کرده‌ام؛ بعد از تحقیق، به نکته غریبی برخوردم. (کاغذی از جیب درمی‌آورد.) نکته‌یی که اصلا و ابدا قابل توجیه نیست. نورا: چه نکته‌یی؟ کروگستاد: نکته عجیب این است که پدر شما این سند را دقیقا سه روز بعد از فوت‌شان امضا کرده‌اند. نورا: یعنی چه؟ من نمی‌فهمم...

9786003760677
۶۳۲ صفحه
۸۴ مشاهده
۰ نقل قول
هنریک ایبسن
صفحه نویسنده هنریک ایبسن
۲۶ رمان هنریک ایبسن، نمایشنامه‌نویس نروژی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در شین نروژ به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با تئاتر، نقد اجتماعی و بازآفرینی نمایش واقع‌گرا شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «خانه عروسک»، «دشمن مردم» و «هدا گابلر» ...
دیگر رمان‌های هنریک ایبسن
خانه عروسک
خانه عروسک در این نمایش‌نامه که ایبسن آن را در سال 1879 نوشته است ‹‹نورا›› زن جوان زنده‌دل و پر نشاطی است که برای نجات شوهر خود ‹‹هلمر›› از یک بیماری سخت و خطرناک، و تحصیل مخارج مداوای او، پنهانی از شوهر، امضای پدر خود را برای گرفتن وامی جعل می‌کند. اگر پدرش ناگهان نمرده بود مسلما حاجت او را بر می‌آورد ...
روسمرسهولم وقتی ما مردگان سر برداریم
روسمرسهولم وقتی ما مردگان سر برداریم
خانه عروسک و اشباح
خانه عروسک و اشباح در این نمایش‌نامه که ایبسن آن را در سال 1879 نوشته است ‹‹نورا›› زن جوان زنده‌دل و پر نشاطی است که برای نجات شوهر خود ‹‹هلمر›› از یک بیماری سخت و خطرناک، و تحصیل مخارج مداوای او، پنهانی از شوهر، امضای پدر خود را برای گرفتن وامی جعل می‌کند. اگر پدرش ناگهان نمرده بود مسلما حاجت او را بر می‌آورد ...
آیولف کوچولو
آیولف کوچولو
4 نمایش‌نامه از هنریک ایبسن (ستون‌های جامعه دشمن مردم مرغابی وحشی گابری‌یل بورکمن) نمایش‌نامه
4 نمایش‌نامه از هنریک ایبسن (ستون‌های جامعه دشمن مردم مرغابی وحشی گابری‌یل بورکمن) نمایش‌نامه آونه: سلام، قربان. برنیک: سلام. لابد خودات می‌دانی چیکارات دارم. آونه: والا، دیروز منشی‌تان یک چیزهایی گفتند... برنیک: من از این وضع اصلا راضی نیستم، آونه. این چه طرز کار کردن است؟ شما «نخل» را باید خیلی وقت پیش راه می‌انداختید. ویگه لاند امان مرا بریده، پدرام را درآورده بس که هر روز غر زده! من هم باید بتوانم جواب ...
مشاهده تمام رمان های هنریک ایبسن
مجموعه‌ها