بین این جمعیت چینیهای نیامده در دنیا بیشک میشد آدمهایی باهوش پیدا کرد؛ موتزارت جدید، انیشتن بعدی، پاستور آینده؛ آنهایی که نبوغشان میتوانست بشریت را به طور کامل تغییر بدهد...
۵۶ رمان
اریک امانوئل اشمیت، نمایشنامهنویس و رماننویس فرانسوی-بلژیکی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در نزدیکی لیون فرانسه به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با فلسفه، نمایشنامهنویسی و روایتهای کوتاه انسانی شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با «اسکار و خانم صورتی»، ...
عشق نامریی
چه لذتی دارد وقتی نویسندهای با استادی و به زیبایی به هدف میزند. اریک امانوئل اشمیت در «عشق نامرئی» استعداد شگرفش را در شکستن هنجارهای اجتماعی و تغییر دادن بعضی از آنها بار دیگر به اثبات میرساند. هر کدام از داستانهای این مجموعه به ظاهر از چیز دیگری میگویند ولی مخاطب با خواندن آنها آنچه در زیر پنهان است را ...
خیانت اینشتین
در سواحل دریاچهای در نیوجرسی، دو آدم عجیب با یکدیگر دیدار و همدردی میکنند. یکی از آنان آلبرت اینشتین و دیگری ولگردی بریده از جامعه است. در این دیدار، اینشتین وضعیت دشوار خود را معرفی میکند. او به عنوان فعال صلح از نتایج وحشتناک فعالیتهای نظری خود آگاه است و از تولید اولین بمب اتمی به دست هیتلر و نازیها ...
خواهران باربارن
«درکم کن موییزت. دوست دارم تمام عمرم را با فابین بگذرانم چون دوستش دارم، اما از کجا بدانم که میشود؟ "تمام عمر"... خیلی مبهم است، نه؟ تازه فابین فقط همین تابستان اینجاست. سپتامبر برمیگردد به لیون. زندگی من همین حالاست، نه فردا. بعدش هم، ادای کسی را که خیلی تعجب کرده در نیاور، من و تو صد بار در موردش ...
سومویی که نمیتوانست گنده شود
در سمت وارونه ابرها، همیشه آسمانی هست. این پندی است از تفکر ذن که شومینتسوی پیر، در این آخرین رمان اریک امانوئل اشمیت، تلاش میکند تا به یون نوجوان بفهماند، پسرکی از بچههای خیابان در توکیو، پسرکی که از تمامی دنیا نفرت دارد. این جمله امیدوار کننده به نوعی در همه آثار مربوط به دوره نادیدنیها از اشمیت جا دارد. ...
کنسرتویی به یاد 1 فرشته
... صدای کنسرتویی به یاد یک فرشته، خفیف و پنهانی از بلندگو به گوش میرسید. خاطره موسیقی، بیشتر از خود موسیقی، تداعی میشد. کریس مراقب بود تا صدا در اتاق زیر شیروانیاش زیاد نشود، چون در این خانه بزرگ چوبی که در کوهستان ساخته شده بود، صداها از اتاقی به اتاق دیگر میرفت؛ دوست نداشت یکی از نوجوانانی که از ...