رمان ایرانی

سلوک رقعی

اما... دوستان عزیز، با تواضع تمام بگویم ادبیات که از چشم و جان خواننده به نظر دلنشین و زندگی‌بخش می‌آید، در جاری شدنش از جان و دست نویسنده، بسی که جان‌فرسا و هلاکت‌بار است. دست کم در تجربه شخصی می‌توانم بگویم آن‌چه مرا از پای درمی‌آورد، ناممکن بودن نوشتن است. وقتی به ناچار شروع می‌کنم به نوشتن، چنان است که گویی به دوزخی وارد می‌‌شوم، شاید به امید آن‌که بهشت‌واری برآورم. اما غالبا درون دهلیزهای آن درمی‌‌مانم. و چون سرانجام از آن دهلیزها می‌گذرم با صرف سال‌های عمر، از پس چندی که برمی‌گردم و به حاصل کارم می‌نگرم ـ حقیقت این است که غالبا احساسی ناخوشایند دارم. پس گاهی به صرافت می‌افتم که دورش بریزم یا که بسوزانمش. اما عمری که در پای آن ریخته‌ام چه می‌شود؟ بنابراین با بی‌رحمی به جراحی و تراشیدن و ساییدن همان‌چه می‌پردازم که در لحظات نوشتن شوقی جان سوز به آن همه داشته‌ام. و این جرح و تعدیل بیشتر نابودم می‌کند. نمونه‌اش همین کاری که در دست دارم که در مسیر تراش و سایش‌ها از بیش از هفت نام گذر کرد تا سرانجام در سلوک قرار بیافت.

چشمه
9789643621223
۲۱۴ صفحه
۴۰ مشاهده
۰ نقل قول
محمود دولت‌آبادی
صفحه نویسنده محمود دولت‌آبادی
۴۴ رمان محمود دولت‌آبادی، رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس ایرانی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در دولت‌آباد سبزوار به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با کارگری، تئاتر و نوشتن درباره روستا و طبقات فرودست شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «کلیدر»، «جای خالی ...
دیگر رمان‌های محمود دولت‌آبادی
جای خالی سلوچ
جای خالی سلوچ ... و هنوز هم به چشم می‌توانیم ببینیم که زنان ما در جاهای مختلف ایران پا به پای مرد کارهای دشوار انجام می‌دهند، در امر دامداری، کشاورزی، نساجی و غیره... و در سهمی که از عذاب زندگی می‌برند و نیرویی که در مقاومت و سخت‌کوشی در برابر این زندگی مصرف می‌کنند هم هیچ کم از مردها ندارند. کدام پسر ایرانی ...
میم و آن دیگران
میم و آن دیگران با یاد آن دوستان که درباره‌شان نوشته‌ام - گفته‌ام و نیافته‌ام نبشته‌هایم را در این بشولیده حجم از کاغذ و کتاب بدین و بدان تنگ‌جای که دارم و داشته‌ام، مثال غلام‌حسین ساعدی، محسن یلفایی، مهدی فتحی و ... دوست بهترین روزهای سخت، احمد محمود که نوشتم بر همسایه‌های او که خجسته باد اثر... و دست‌نوشته‌ها درباره دیگرانی که باز نمی‌یابم‌شان، ...
آوسنه بابا سبحان
آوسنه بابا سبحان
میم و آن دیگران
میم و آن دیگران با یاد آن دوستان که درباره‌شان نوشته‌ام - گفته‌ام و نیافته‌ام نبشته‌هایم را در این بشولیده حجم از کاغذ و کتاب بدین و بدان تنگ‌جای که دارم و داشته‌ام، مثال غلام‌حسین ساعدی، محسن یلفایی، مهدی فتحی و ... دوست بهترین روزهای سخت، احمد محمود که نوشتم بر همسایه‌های او که خجسته باد اثر... و دست‌نوشته‌ها درباره دیگرانی که باز نمی‌یابم‌شان، ...
عقیل عقیل
عقیل عقیل عقیل، دخترش و بزش از خرابی پا به راه گذاشتند. بیرون خرابی، آنجا که دیوار سنگی آسیاب به آخر می‌رسید، زیر سایه درخت، مردی چمباتمه نشسته، زانوهایش را بغل گرفته به پیش رویش خیره مانده بود. از دور، این مرد به جغدی می‌مانست که روی خرابه‌ای نشسته باشد. غباری که پیکرش را پوشانده بود، او را به رنگ جغد هم ...
مشاهده تمام رمان های محمود دولت‌آبادی
مجموعه‌ها