مجموعه داستان ایرانی

میدان ونک 11 و 5 دقیقه

«یک چیزی توی ذهنم است که رهایم نمی کند، یک چیزی که مثل خوره افتاده به جانم، تصویر محو آدمی که ایستاده کنار خیابانی جایی که معلوم نیست کجاست. گاهی البته یک چیزهایی می بینم، چهره ای که فقط ته ریشش پیداست با کیف سیاهی که گرفته دستش، اما بقیه اش معلوم نیست. می دانم که بالاخره باید یک جوری از دستش خلاص شوم و گرنه تا ابد دنبالم است. به خاطر همین هم هست که قلم را برداشته ام و دارم می نویسم. باید از شرش خلاص شوم….»

چشمه
9786220105497
۲۸۰ صفحه
۳۲ مشاهده
۰ نقل قول
سیامک گل‌شیری
صفحه نویسنده سیامک گل‌شیری
۲۳ رمان سیامک گل‌شیری نویسنده و مترجم ایرانی است. او در اصفهان به دنیا آمد و در ادبیات معاصر ایران با رمان‌ها و داستان‌هایی شناخته می‌شود که برای بزرگسالان، نوجوانان و علاقه‌مندان ژانر نوشته شده‌اند. گل‌شیری از نویسندگانی است که به ادبیات ژانر در ایران توجه نشان داده است. در آثار او، تعلیق، ترس، راز و فضای شهری جایگاه مهمی دارد و همین او را از بسیاری از داستان‌نویسان هم‌نسلش متمایز می‌کند. مجموعه‌های مرتبط با خون‌آشام‌ها و داستان‌های ترسناک او برای مخاطب نوجوان و ...
دیگر رمان‌های سیامک گل‌شیری
شاهزاده سنگی و چند داستان دیگر (زیباترین داستان‌های 1001 شب 1)
شاهزاده سنگی و چند داستان دیگر (زیباترین داستان‌های 1001 شب 1) «هفت‌صد سال اولی که در این خمره بودم، با خودم عهد کردم هرکس مرا آزاد کند، او را از مال دنیا بی‌نیاز کنم، اما هیچ‌کس مرا آزاد نکرد. در هفت‌صد سال دوم با خودم گفتم که هرکس مرا از این خمره بیرون بیاورد، او را صاحب تمام گنج‌های زمین می‌کنم. اما باز این اتفاق نیفتاد. در طول چهارصد سال بعد ...
عنکبوت
عنکبوت
تهران کوچه اشباح
تهران کوچه اشباح کیف سیاه‌رنگ را گذاشت روی زانویم. بعی بی آنکه نگاهم کند، گفت اتفاق وحشتناکی برایش افتاده است. گفت همه‌اش توی همین کیف است و از ماشین پیاده شد. هنوز در را نبسته بود که سرم را خم کردم و گفتم: می‌تونم اسم تونو بپرسم؟ سرش را خم کرد و خیلی آهسته گفت: دراکولا.
تصویر دختری در آخرین لحظه
تصویر دختری در آخرین لحظه -
خفاش شب
خفاش شب راه افتاد طرف عقب ماشین. چشمش به زن لاغراندام افتاد که در طرف خودش را باز کرده بود. شنید که داشتند با هم حرف می‌زدند. در صندوق عقب را باز کرد. کف‌پوش سیاه رنگ را بالا زد. دستش را برد زیر آن و کنار تایر زاپاس را دست کشید. دستش به جسم سردی خورد. انگشت‌ها را خیلی آهسته از تیغه ...
مشاهده تمام رمان های سیامک گل‌شیری
مجموعه‌ها