مجموعه داستان ایرانی

اسب‌هایی که با من نامهربان بودند

امین فقیری (1322) یکی از کهنه‌کارترین نویسندگان ادبیات داستانی ایران است. مردی که با نوشتن کتاب درخشان دهکده پرملال در دهه چهل خود را به ادبیات ایران معرفی کرد و بسیار ستایش شد. کتابی که سال‌هایی طولانی ممنوع بود تا این که در سال 1382 از نو منتشر شد. فقیری داستان‌کوتاه‌نویسی کاربلد است. اسب‌هایی که با من نامهربان بودند مشتمل بر داستان‌هایی است که بن‌مایه اصلی‌شان را ماجرایی خاص در زندگی او تشکیل می‌دهند. کودکی، بیماری، معلمی، سفر و... فقیری، که اهل شیراز است، در این روایت‌ها با دیدن یا درک یک لحظه و اتفاق فلاش‌بک‌هایی می‌زند به رخدادهایی که او را متحول کرده‌اند. داستان‌های او پرند از آدم‌هایی که انگار در باد گم شده‌اند. نثر ساده، قصه‌گو و پرکلمه او هر مخاطبی را به ستایش وامی‌دارد. از سویی دیگر، داستان‌های این کتاب بیانگر دغدغه‌های مردی هستند که شاهد گذر زمان و درک کهن‌سالی است. برای همین هر نشانه‌ای در داستان‌ها می‌تواند یک اتفاق یا آدم‌هایی را برای او زنده کند که در غبار زمان گم شده‌اند. امین فقری را از آغازکنندگان داستان‌نویسی روستایی می‌دانند. اما او در این داستان‌ها، فارغ از مکان، خود را در قالبی گسترده روایت می‌کند.

چشمه
9786220105770
۱۶۰ صفحه
۱۳ مشاهده
۰ نقل قول
امین فقیری
صفحه نویسنده امین فقیری
۶ رمان امین فقیری داستان‌نویس ایرانی است؛ از نویسندگان شناخته‌شده ادبیات اقلیمی و روستایی ایران است. زندگی و خاستگاه او با شیراز، ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست. آثار او زندگی روستا، فقر، طبیعت و رابطه انسان با زمین را به داستان فارسی آورده‌اند. فقیری ساده و نزدیک به زبان مردم می‌نویسد و به تجربه زیسته روستایی وفادار می‌ماند. او در گسترش ادبیات اقلیمی ایران سهم داشته و بخشی از جنوب و فارس را وارد روایت کرده است. برای ...
دیگر رمان‌های امین فقیری
من و محمد فری
من و محمد فری یکی فریاد می‌کشد و خواب مارهای کویری را می‌آشوبد. یکی می‌نشیند و پنهان از چشم مارمولک‌ها چشم‌هایش را در زیر ماسه‌ها می‌کارد! یکی جوی کوچکی از اشک تدارک دیده تا در زمین ریشه بگیرد. یکی خودش را به گونه‌ای معکوس در زمین دفن کرده است. دو پای نحیف از شن‌ها بیرون است که دو چشم درشت در کف آن‌ها می‌درخشد.
تمام باران‌های دنیا
تمام باران‌های دنیا
دهکده پرملال
دهکده پرملال
شهربازی
شهربازی درست ساعت هفت شب چهاردهم دی ماه هزار و سیصد و سی و سه شمسی بود که ناصر پایدار در خانه دکتر فرازمند را به صدا درآورد. باران به شدت می‌بارید. چراغ بالا سر در خانه خاموش بود. حس کرد در فلزی خانه هم از درون خیس شده است. همه‌چیز سنگین و تیره بود. چراغ‌هایی که بالای ستون‌ها نصب شده ...
مشاهده تمام رمان های امین فقیری
مجموعه‌ها