«عمارت ایدنبروک» نوشتهی جولیان دونالدسون یک رمان عاشقانهی تاریخی است که در انگلستان قرن نوزدهم انگلستان اتفاق میافتد. داستان درباره شخصیت اصلی، ماریان داونتری، است؛ دختری جوان که پس از مرگ مادرش، با مادربزرگش در شهر باث زندگی میکند، در حالی که پدرش به فرانسه رفته است. او از زندگی محدود و رسمی شهر خسته شده و زمانی که خواهر دوقلویش، سیسیلی، از او دعوت میکند تا تابستان را در عمارت ایدنبروک بگذراند، این پیشنهاد را میپذیرد تا از یکنواختی فاصله بگیرد. در مسیر سفر، اتفاقات پیشبینینشدهای مثل برخورد با یک راهزن پیش میآید که آغازگر ماجراهایی تازه است. در عمارت ایدنبروک، ماریان با مردی به نام فیلیپ ویندهام آشنا میشود که بهتدریج در جریان داستان نقش پررنگتری پیدا میکند. گفتوگوها و برخوردهای بین آنها، با ترکیبی از سوءتفاهم، فاصله و جذابیت متقابل، بستر شکلگیری تدریجی رابطهای احساسی را فراهم میکند. رمان علاوهبر خط اصلی عاشقانه، درگیر مسائل خانوادگی، اجتماعی و روانی شخصیتها هم هست. ماریان در طول داستان با پرسشهایی درونی دربارهی هویت، اعتمادبهنفس و خواستههای واقعیاش مواجه میشود. او باید میان پایبندی به نقشهای اجتماعی از پیشتعیینشده و انتخاب فردی خودش تصمیم بگیرد. روابط خانوادگی و نقشهایی که افراد در آنها گیر افتادهاند، در این روند نقش مهمی ایفا میکنند. «عمارت ایدنبروک» با استفاده از عناصر آشنای رمانهای دوره رجنت -مانند عمارتهای روستایی، مراسمهای رسمی و قواعد طبقاتی- فضایی بازسازی میکند که به شکلی نسبی یادآور آثار نویسندگانی مانند جین آستن است. بااینحال، لحن روایت سادهتر و نزدیکتر به زبان امروزی است.