«رباعیات خیام نیشابوری: بر اساس نسخه صادق هدایت» به تصحیح و مقدمهی صادق هدایت، بیانیهی فلسفی برای بازپسگیری هویت یک متفکر از دست شارحان و متصوفه است. هدایت در این کتاب، که آن را «ترانههای خیام» مینامد، مأموریتی برای خود تعریف میکند: نجات خیام از تفاسیری که میکوشیدند از او یک عارف، صوفی یا حکیم الهی بسازند و اشعارش را به معانی عرفانی تأویل کنند. در نگاه هدایت، خیام یک فیلسوف مادیگرا، شکاک و لاادری است و رباعیاتش، بازتاب دقیق و بیپردهی این جهانبینی است. اساس کار هدایت بر یک روششناسی مشخص است. او ابتدا با مطالعهی منابع، یک نظام فکری منسجم برای خیام ترسیم میکند که بر پایهی چند اصل بنیادین قرار دارد: شک در آفرینش و ماهیت آفریدگار، حیرت در برابر راز مرگ و نیستی، اعتقاد به جبر و در نهایت، اغتنام فرصت و لذت بردن از تنها حقیقت دیدنی، یعنی «دم». سپس، هدایت از این نظام فکری به عنوان یک فیلتر استفاده میکند. او از میان صدها رباعی منسوب به خیام، تنها آنهایی را که با این چهارچوب فلسفی سازگاری کامل دارند، به عنوان رباعیات اصیل برمیگزیند. هر رباعی که بویی از عرفان، تصوف، امید به جهان باقی یا ستایش شریعت بدهد، از نظر او الحاقی و جعلی است و به کناری نهاده میشود. خیامی که از این پالایش سر برمیآورد، متفکری است که با پرسشهای بنیادین و بیپاسخ دستوپنجه نرم میکند. او از خود میپرسد که هدف از این آمدن و رفتن چیست؟ («از آمدنم نبود گردون را سود / وز رفتن من جلال و جاهش نفزود»). او با دیدن کوزهگری که از گل مردگان، کوزه میسازد، به پوچی و جبر حاکم بر سرنوشت میاندیشد و تنها راهحل منطقی در برابر این جبر و این مرگ حتمی را، پناه بردن به شراب و شادی آنی میداند. شراب خیام هدایت، هرگز استعارهای از بادهی عرفانی نیست؛ بلکه شرابی واقعی است برای فراموش کردن تلخی حقیقتی که جز «هیچ» نیست. در این نگاه، خیام یک شورشی تمامعیار علیه ریاکاری، جزماندیشی و وعدههای پوچ بهشت و دوزخ است. او با طنزی تلخ، زاهدان و واعظان را به سخره میگیرد و منطق سادهی خود را در برابر باورهای پیچیدهی آنها قرار میدهد. او عالمی است که از نادانی خود آگاه است و این آگاهی، او را به ورطهی شکی جدی و تسلیناپذیر کشانده است. در نهایت، خیامی که صادق هدایت به ما معرفی میکند، بیانگر خود اوست؛ روشنفکری تنها، مضطرب و پرسشگر که در برابر پوچی جهان، به عصیان فکری پناه میبرد.