Near to the Wild Heart

(Near to the Wild Heart)

«نزدیک به قلب وحشی» اثر کلاریس لیسپکتور یکی از رادیکال‌ترین و تأثیرگذارترین رمان‌های ادبیات مدرن برزیل است؛ کتابی که در سال ۱۹۴۳، زمانی که نویسنده فقط حدود ۲۳ سال داشت، منتشر شد و بلافاصله توجه منتقدان را به صدایی کاملا تازه جلب کرد. عنوان اصلی رمان، «نزدیک به قلب وحشی زندگی»، از عبارتی در رمان «چهره هنرمند در جوانی» اثر جیمز جویس الهام گرفته شده، اما اهمیت کتاب در این نیست که آن را ادامه‌ای ساده بر مدرنیسم اروپایی بدانیم. لیسپکتور، حتی اگر در کنار نویسندگانی چون جویس، ویرجینیا وولف و مارسل پروست خوانده شود، صدایی مستقل دارد؛ صدایی تب‌آلود، شهودی، گسسته و عمیقا درونی که بیش از آنکه روایت کند، آگاهی را در لحظه شکل‌گیری‌اش روی صفحه می‌آورد. رمان از نظر پیرنگ، اثری کلاسیک و حادثه‌محور نیست. اگر خواننده به دنبال داستانی منظم، تعلیق روایی روشن یا زنجیره‌ای از اتفاقات بیرونی باشد، احتمالا با متنی دشوار و حتی سردرگم‌کننده روبه‌رو می‌شود. مرکز کتاب، حرکت ذهنی و وجودی شخصیت اصلی، ژوانا، است؛ زنی که از کودکی تا بزرگسالی جهان را نه از راه قواعد اجتماعی و اخلاقی تثبیت‌شده، بلکه از طریق تکانه‌های خام، احساسات ناپایدار، تنهایی، میل، ترس و پرسش‌های بنیادین تجربه می‌کند. روایت مدام میان گذشته و حال، خاطره و ادراک، کودکی و بزرگسالی جابه‌جا می‌شود و زمان خطی در آن فرو می‌پاشد. این فروپاشی فقط یک تکنیک ادبی نیست، بلکه با ماهیت شخصیت ژوانا پیوند دارد؛ زیرا او نیز نمی‌تواند خود را در قالب هویتی ثابت، قابل توضیح و اجتماعی‌شده قرار دهد. ژوانا از عجیب‌ترین شخصیت‌های زن در ادبیات قرن بیستم است. او نه قهرمانی اخلاقی است و نه شخصیتی که نویسنده بکوشد او را دوست‌داشتنی، قربانی یا قابل همدلی آسان نشان دهد. او گاهی سرد، بی‌رحم، خودمحور، بی‌اعتنا و حتی تهدیدکننده به نظر می‌رسد، اما همین ویژگی‌ها او را به شخصیتی مهم و مدرن تبدیل می‌کند. لیسپکتور ژوانا را توجیه نمی‌کند و نمی‌خواهد او را با معیارهای روان‌شناختی یا اخلاقی رایج قابل فهم کند؛ بلکه می‌کوشد آگاهی انسانی را پیش از آنکه به زبان منظم، نقش اجتماعی و داوری اخلاقی تبدیل شود، نشان دهد. ژوانا مدام با پرسش‌هایی درگیر است که پاسخ قطعی ندارند: بودن یعنی چه، آزادی تا کجا ممکن است، آیا انسان می‌تواند بدون دروغ‌های اجتماعی زندگی کند، و آیا هویت چیزی واقعی است یا فقط نقابی برای تحمل زندگی. یکی از محورهای اصلی رمان، نسبت ژوانا با وحشی‌بودن است. عنوان «نزدیک به قلب وحشی» به همین نقطه اشاره دارد: نزدیکی به بخشی از زندگی که هنوز رام، متمدن، نام‌گذاری‌شده و کنترل‌شده نیست. ژوانا بارها با تصاویر حیوانی تداعی می‌شود؛ گاهی مار، گاهی گربه وحشی، گاهی پرنده یا موجودی گریزان. این تصویرها صرفا آرایه‌های شاعرانه نیستند، بلکه نشان می‌دهند او به قلمرویی غریزی، پیشااجتماعی و مهارنشدنی متصل است. او نمی‌خواهد کاملا به نظم اجتماعی وارد شود، زیرا احساس می‌کند این نظم، بخشی از حقیقت زنده و تاریک وجود را نابود می‌کند. در این معنا، وحشی‌بودن برای ژوانا نوعی سقوط اخلاقی نیست، بلکه شکل دیگری از صداقت وجودی است؛ صداقتی که دیگران را می‌ترساند، چون با زبان معمول قابل مهار نیست. از نظر فلسفی، رمان رنگی آشکارا اگزیستانسیالیستی دارد، هرچند لیسپکتور را نمی‌توان به سادگی در چارچوب یک مکتب فلسفی محدود کرد. ژوانا با تنهایی بنیادین، مرگ، بیگانگی، آزادی و میل روبه‌روست و نسبت به مفاهیم سنتی خوب و بد تردید دارد. در جهان او، اخلاق قراردادی برای فهم پیچیدگی زندگی کافی نیست. با این حال، کتاب فقط ذهنی یا فلسفی نیست؛ یکی از ویژگی‌های مهم نثر لیسپکتور این است که آگاهی را از بدن جدا نمی‌کند. فکرها در بدن رخ می‌دهند؛ احساسات به پوست، تنفس، عضلات و حرکات فیزیکی تبدیل می‌شوند. زبان او نوعی جسمانیت عصبی دارد، گویی ذهن نه دستگاهی عقلانی، بلکه موجودی زنده، لرزان و زیستی است. مسئله زن بودن نیز در رمان حضوری جدی دارد، اما نه به شکل فمینیسم مستقیم و شعاری. ژوانا علیه این شورش می‌کند که زن باید فقط در نقش‌هایی مانند همسر، معشوقه، دختر یا موجودی قابل فهم برای دیگران تعریف شود. او در روابط عاشقانه نیز کاملا حل نمی‌شود و همیشه بخشی از وجودش دست‌نیافتنی باقی می‌ماند. همین دست‌نیافتنی بودن، هم قدرت اوست و هم منشأ انزوایش. دیگران می‌خواهند او را بفهمند، نام‌گذاری کنند و در جایگاهی مشخص قرار دهند، اما ژوانا از هر تعریفی می‌گریزد. اهمیت تاریخی «نزدیک به قلب وحشی» در این است که با نخستین رمان لیسپکتور، جهان ادبی خاص او تقریبا کامل متولد می‌شود: فروپاشی هویت ثابت، ناتوانی زبان در بیان تجربه، لحظه‌های مکاشفه‌آمیز، تنهایی ریشه‌ای انسان و ورود به تاریک‌ترین لایه‌های آگاهی. خواندن

زبان مهر
9788932422817
۱۳۲۱
۱۵۱ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
کلاریس لیسپکتور
صفحه نویسنده کلاریس لیسپکتور
۴ رمان کلاریس لیسپکتور، رمان‌نویس و داستان‌نویس برزیلی است؛ کسی که در آثارش می‌توان هم رد علاقه به قصه را دید و هم توجه به اندیشه، اخلاق یا تجربه انسانی. همین ترکیب، نوشته‌های او را از معرفی کوتاه و ساده فراتر می‌برد. او در دل سنت ادبی و فرهنگی خود رشد کرده و بخشی از اهمیتش هم از همین زمینه می‌آید. با این حال، آثارش فقط برای همان فرهنگ نوشته نشده‌اند و برای خوانندگان دورتر هم راه ورود دارند. در نوشته‌های او زبان نقش ...
دیگر رمان‌های کلاریس لیسپکتور
یاد آوردن آنچه هرگز نبوده
یاد آوردن آنچه هرگز نبوده کلاریسی لیسپکتور بی اغراق از مشهورترین چهره های ادبی برزیل در قرن بیستم است. زبان او از مکان و زمانی که او درباره شان قلم می زنند فراتر می رود و لحظات درک و شهود بخشی جدایی ناپذیر از بده بستان او با جهان پیرامونش است. لحن ویژه او را بهتر و بیشتر از هر جا می توان در داستان ...
دختری از شمال شرقی
دختری از شمال شرقی کلاریس لیسپکتور نویسنده و روزنامه‌نگار برزیلی بود. او در سال 1966 دچار سانحه‌ای شد که در اثر آن دهه آخر زندگی‌اش را در درد و بیماری سپری کرد و کمی پس از تالیف کتاب پیش رو درگذشت. او و نوشته‌هایش همواره الهام‌بخش ادبیات، مقالات و حتی ترانه‌های برزیلی بودند. او را مهم‌ترین نویسنده یهودی پس از فرانتس کافکا می‌دانند. دختری ...
The Passion According to G.H
The Passion According to G.H
مشاهده تمام رمان های کلاریس لیسپکتور
مجموعه‌ها