رمان «استودیوی عکاسی هاکودا» نوشته هر ته یون در ادامه همان جریان رمانهای معاصر کرهای قرار میگیرد که بیشتر از آنکه روی حادثههای پرتنش تکیه کنند، روی فرسودگی روزمره و بازسازی تدریجی انسان تمرکز دارند. داستان در جزیره ججو اتفاق میافتد و شخصیت اصلی به نام جبی (Jebi)، کارمند جوانی است که در سئول زیر فشار کار و ریتم فرساینده زندگی شهری به نقطهای از خستگی روانی رسیده؛ سفر کوتاه او به ججو قرار است یک مکث باشد، اما با از دست دادن وسایلش و گیر افتادن ناخواسته در جزیره، این مکث به یک وضعیت طولانیتر و غیرقابل برگشت تبدیل میشود. در همین نقطه است که پای او به استودیوی کوچک هاکودا باز میشود؛ فضایی دور از هیاهو که بیشتر شبیه یک پناهگاه است تا یک محل کار. ساختار کتاب بر پایه اپیزودهای جداگانه اما مرتبط شکل گرفته است؛ هر مراجعهکننده به استودیو یک داستان مستقل دارد، اما این داستانها بهتدریج یک شبکه انسانی میسازند که جبی را هم درون خود جذب میکند. سوکیونگ صاحب استودیو، شخصیتی است که در ظاهر کنترل اوضاع را در دست دارد اما او هم مثل جبی درگیر فقدانها و فشارهای حلنشده است. تعامل این دو نفر ستون اصلی روایت را شکل میدهد؛ نه بهعنوان یک رابطه دراماتیک پررنگ، بلکه بهعنوان نوعی همزیستی آرام که از دل کار روزمره و ثبت عکسها شکل میگیرد. هر عکسی که در استودیوی هاکودا گرفته میشود، فقط یک خروجی تصویری نیست؛ یک لحظه توقف است که در آن آدمها ناچار میشوند با خودشان روبهرو شوند. زوجی که پیش از ازدواج میان تردید و ترس معلق ماندهاند، پلیس بازنشستهای که گذشتهاش مثل سایه دنبال اوست، یا افرادی که با کشفها و خاطرات شخصی به استودیو میآیند، همگی بخشی از همین زنجیره تجربه هستند که روایت را جلو میبرد. «استودیوی عکاسی هاکودا» بیش از هر چیز درباره فاصله است؛ فاصله میان شهر و روستا، میان زندگی شتابزده و زندگی کند، و مهمتر از همه فاصله میان تصویری که آدمها از خودشان ساختهاند و چیزی که واقعا هستند. ججو در این میان فقط یک لوکیشن توریستی نیست، بلکه نوعی وضعیت ذهنی است؛ جایی که صداها کمتر میشوند و آدمها مجبورند با سکوت خودشان مواجه شوند. در واقع دوربین در هاکودا حکم یک آینه را دارد که لحظهای کوتاه اما دقیق از هویت افراد را ثبت میکند؛ هویتی که همیشه ثابت نیست و بسته به موقعیت تغییر میکند. زبان کتاب ساده است اما به جزئیات توجه دارد؛ به نور، به سکوتهای طولانی، به رفتارهای کوچک آدمها در لحظههایی که فکر میکنند دیده نمیشوند. ریتم روایت کند است، اما این کندی آگاهانه انتخاب شده تا فضای جزیره و کار استودیو قابل لمس باشد، اما برخی بخشها ممکن است برای خوانندهای که به دنبال پیرنگ پرحادثه است، بیش از حد ایستا به نظر برسد، چون تمرکز اصلی روی تغییرات درونی و مکثهای ذهنی است نه گرهافکنیهای بیرونی. با این حال همین ایستایی تبدیل به بخشی از هویت متن میشود؛ انگار خود روایت هم از شتاب زندگی شهری فاصله گرفته تا اجازه بدهد شخصیتها در سکوت رشد کنند. کتاب «استودیوی عکاسی هاکودا» بیشتر از آنکه درباره اتفاقها باشد، درباره لحظههایی است که آدمها بین ماندن و رفتن، فراموش کردن و بهیادآوردن، یا ادامه دادن و توقف کردن گیر میافتند؛ لحظههایی که شاید بیرونی نباشند، اما دقیقا همانجا زندگی واقعی شکل میگیرد.