اسرا ازمجی در کتاب «چرا منو دوست نداشتی مامان؟» به یکی از عمیقترین و حساسترین زخمهای عاطفی میپردازد: تأثیر کمبود محبت مادری در کودکی بر زندگی بزرگسالی. این رمان روانشناختی که بر اساس تجربیات واقعی و مشاهدات بالینی نویسنده نوشته شده، داستان زریفه و رابطهی پیچیده و پر از زخم او با مادرش را روایت میکند. کتاب با زبانی ساده و صمیمانه اما در عین حال تحلیلی نشان میدهد چگونه دخترانی که در کودکی از مادرشان عشق و حمایت کافی ندیدهاند، در روابط عاطفی، اعتماد به نفس و تصمیمگیریهای زندگیشان با مشکلات جدی روبرو میشوند. ازمجی به عنوان روانشناس بالینی، خواننده را با چالشهای روانشناختی این رابطهی حیاتی آشنا میکند و نشان میدهد که چگونه این کمبود میتواند بر تمام جنبههای زندگی فرد تأثیر بگذارد. داستان از طریق جلسات درمانی، فلشبکها و روایت درونی پیش میرود و خواننده را با زخمهای کودکی و تأثیر آنها بر بزرگسالی آشنا میکند. زریفه و دخترش ازگی، شخصیتهای اصلی داستان هستند که هر کدام با چالشهای خود روبرو هستند؛ ازگی با احساس طردشدگی و کمبود محبت بزرگ میشود و در زندگی عاطفی و تصمیمهایش با آسیبها و انتخابهای دشوار مواجه است. او همواره احساس میکند به اندازهی کافی خوب نیست و این احساس او را به سمت روابط ناسالم سوق میدهد. زریفه نیز باید با گذشتهی خود، اشتباهات مادریاش و تأثیر آن بر زندگی دخترش روبرو شود. ساختار روایت به گونهای است که خواننده را با لایههای پنهان این رابطهی مادر دختری آشنا میکند و نشان میدهد چگونه این زخمها میتوانند از نسلی به نسل دیگر منتقل شوند و الگوی تکراری را در خانوادهها ایجاد کنند. «چرا منو دوست نداشتی مامان؟» راهکارهایی را نیز برای شناخت، پذیرش و شفا ارائه میدهد. اسرا ازمجی مفاهیمی چون تروما، الگوهای تکراری، شفا و رشد شخصی را از طریق داستان و روابط شخصیتها مطرح میکند. او با بررسی انواع مادران و الگوهای رفتاری آسیبرسان، نشان میدهد که چگونه زخمهای کودکی میتوانند بر اعتماد به نفس، ترس از طردشدگی و انتخابهای عاشقانه تأثیر بگذارند. نویسنده با ارائهی مثالهای واقعی و پروندههای درمانی، به خواننده کمک میکند تا با این مفاهیم همزادپنداری کند. فضایی که ازمجی خلق میکند، احساسی، گاهی دردناک و در عین حال امیدبخش است و نشان میدهد که حتی اگر دیر باشد، هنوز میتوان برای شفا تلاش کرد.