جهان داستانهای جنایی و معمایی همیشه با یک فرمول ساده و جذاب جلو میرود: یک آدم معمولی وسط یک ماجرای وحشتناک گیر میافتد. روث ور در رمان جدیدش یعنی «زنی در سوئیت شماره ۱۱» تلاش کرده این فرمول را در یک قالب جدید امتحان کند. این نویسندهی بریتانیایی که استاد ساختن داستان در فضاهای بسته و خفهکننده است، برای اولین بار در زندگی کاریاش یک دنبالهی مستقیم برای کتاب قبلیاش نوشته؛ یعنی سراغ لورا (لو) بلکلاک، قهرمان کتاب معروف «زنی در کابین ۱۰» رفته تا ببیند ده سال بعد از آن اتفاقات وحشتناک کشتی تفریحی، زندگیاش چطور میگذرد. داستان از جایی شروع میشود که لو بعد از یک دهه درگیری با چالشهای خانوادگی، بچهدار شدن و مهاجرت به نیویورک، حس میکند کاملا از فضای پرهیجان شغلش، یعنی روزنامهنگاری سفر، دور افتاده است. در این میان یکدفعه دعوتنامهای برای افتتاحیهی یک هتل فوقلوکس به نام «هتل دو لاک» در سوئیس به دستش میرسد که در سواحل مهآلود دریاچهی ژنو واقع شده است. این سفر برای لو فقط یک کار معمولی نیست، بلکه فرصتی است تا دوباره خودش و شغلش را زنده کند؛ به خصوص اینکه هتل متعلق به یک میلیاردر بهشدت مرموز و منزوی به نام مارکوس لایدمان است که هیچوقت با رسانهها مصاحبه نمیکند و لو امیدوار است با گرفتن یک گفتگوی اختصاصی با او، بازگشتی موفقیتآمیز داشته باشد. اما او اصلا حدس نمیزند که این هتل باشکوه، تلهی جدیدی برای روح خسته و آسیبدیدهاش است. هیجان و دلهرهی داستان از همان لحظه ی ورود لو به هتل شروع میشود؛ یعنی جایی که او چند نفر از همسفران آن کشتی شوم قدیمی را دوباره میبیند. اما گره ی اصلی داستان نیمهشب و با یک تماس تلفنی عجیب کورتر میشود؛ تماسی که لو را به سوئیت شماره ۱۱، یعنی اتاق شخصی خود مالک هتل میکشاند. در ادامه وقتی یک جسد در اتاق مجاور پیدا میشود و همه چیز به هم میریزد، داستان طوری پیش میرود که مرز بین واقعیت و توهمهای قدیمی لو مخدوش میشود. مخاطب مدام از خودش میپرسد آیا لو دوباره دارد خیالاتی میشود و اضطرابهای گذشته سراغش آمدهاند، یا اینکه واقعا وسط یک بازی کثیف و خطرناک از طرف ثروتمندان و قدرتمندان قرار گرفته است که میخواهند او را ساکت کنند. این رمان فقط یک کتاب پلیسی ساده برای سرگرمی نیست؛ بلکه بررسی این موضوع است که چطور گذشته و آسیبهای روانیاش دست از سر آدم برنمیدارند و انسان چطور در موقعیتهای خطرناک مجبور به انتخابهای سخت اخلاقی میشود. نویسنده چون داستان را از زبان خود لو (اولشخص) تعریف میکند، خیلی خوب توانسته فشارهای روانی زنی را نشان دهد که بین حس مادری و میل به نجات یک زن دیگر گیر کرده است. لو یکجور «عقدهی ناجیگری» دارد؛ یعنی نمیتواند چشمش را روی کمک خواستن یک آدم درمانده ببندد، حتی اگر این کار به قیمت نابودی آرامش و زندگی خانوادهاش تمام شود. سبک نوشتن کتاب خیلی سریع و پرکشش است و در تمام صفحات آن، امضای همیشگی روث ور یعنی شک، تعلیق و شخصیتهای غیرقابلاعتماد دیده میشود. هرچند نویسنده داستان را طوری چیده که بدون خواندن جلد اول هم بتوان آن را فهمید، اما اشارههای ظریف کتاب نشان میدهد که برای درک کامل این داستان، بهتر است بدانید لو در کتاب «زنی در کابین ۱۰» چه سختیهایی را پشت سر گذاشته است. این رمان به زبان ساده نشان میدهد که حتی اگر فرسنگها از گذشتهمان فرار کنیم، باز هم بندهای نامریی خاطرات تلخ به پایمان بسته است و گاهی برای رها شدن، چارهای جز روبرو شدن دوباره با تاریکی نداریم.