جنگلی که زندگی‌ام را نجات داد

(The war that saved my life)

کتاب «جنگی که زندگی‌ام را نجات داد» نوشته کیمبرلی بروبیکر بردلی یکی از رمان‌های تاریخی نوجوانان است که داستان آن در سال‌های ابتدایی جنگ جهانی دوم در انگلستان جریان دارد. این کتاب با تمرکز بر زندگی دختری به نام آدا، فضای اجتماعی و خانوادگی آن دوران را به شکلی واقع‌گرایانه روایت می‌کند. آدا دختری ده ساله است که به دلیل مشکل مادرزادی در پا، تمام دوران کودکی خود را در محیطی بسته و محدود سپری کرده است. مادر او رفتار بسیار سختگیرانه و تحقیرآمیزی دارد و اجازه نمی‌دهد دخترش وارد جامعه شود یا حتی زندگی عادی یک کودک را تجربه کند. آدا بیشتر روزهای زندگی‌اش را در خانه‌ای تاریک و کوچک می‌گذراند و شناخت کمی از دنیای بیرون دارد. آغاز جنگ و تخلیه کودکان لندن از شهر، شرایط تازه‌ای را برای او ایجاد می‌کند. دولت بریتانیا برای محافظت از کودکان در برابر حملات هوایی، آن‌ها را به مناطق روستایی منتقل می‌کند و همین اتفاق به نقطه تغییر زندگی آدا تبدیل می‌شود. او همراه برادر کوچکترش جیمی تصمیم می‌گیرد از خانه فرار کند و همراه سایر کودکان به روستایی دور از لندن برود. این فرار، شروع تجربه‌هایی است که تا آن زمان برای او ناشناخته بوده‌اند و روند داستان را شکل می‌دهند. بعد از رسیدن به روستا، آدا و جیمی تحت سرپرستی زنی به نام سوزان اسمیت قرار می‌گیرند. سوزان فردی منزوی و آرام است که در ابتدا تمایلی به نگهداری از دو کودک غریبه ندارد، اما به مرور میان آن‌ها رابطه‌ای عاطفی و قابل اعتماد شکل می‌گیرد. فضای روستا برای آدا کاملا متفاوت از زندگی قبلی اوست. او برای نخستین بار طبیعت، آزادی و ارتباط با دیگران را تجربه می‌کند. نویسنده در طول داستان به تدریج تغییرات روحی شخصیت اصلی را نشان می‌دهد و روند رشد او را به تصویر می‌کشد. آدا که سال‌ها با ترس، تحقیر و احساس بی‌ارزشی زندگی کرده، کم‌کم یاد می‌گیرد تصمیم بگیرد، سوال بپرسد و به توانایی‌های خود اعتماد کند. یکی از مهم‌ترین بخش‌های داستان، آشنایی او با اسب‌سواری و آموزش خواندن و نوشتن است؛ فعالیت‌هایی که برای بسیاری از کودکان عادی به نظر می‌رسند اما برای آدا تجربه‌ای تازه و تعیین‌کننده هستند. کتاب در کنار روایت جنگ، به تأثیر رفتار خانواده بر شخصیت کودک نیز می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه محیط امن می‌تواند نگاه یک انسان به زندگی را تغییر دهد. در بخش‌های مختلف رمان، جنگ جهانی دوم تنها به عنوان یک پس‌زمینه تاریخی حضور ندارد، بلکه بر تصمیم‌ها و شرایط زندگی شخصیت‌ها اثر مستقیم می‌گذارد. نویسنده تلاش کرده فضای ناامن آن دوران را از زاویه دید مردم عادی نشان دهد؛ افرادی که درگیر سیاست یا میدان نبرد نیستند اما زندگی روزمره‌شان تحت تأثیر جنگ قرار گرفته است. کودکان تخلیه‌شده، نگرانی از بمباران شهرها، کمبود امکانات و تغییر سبک زندگی مردم از موضوعاتی هستند که در داستان دیده می‌شوند. با این حال، تمرکز اصلی کتاب بیشتر روی مسائل انسانی و روانی است. رابطه میان آدا و مادرش بخش مهمی از داستان را تشکیل می‌دهد و نشان می‌دهد خشونت خانوادگی چگونه می‌تواند اعتمادبه‌نفس و هویت یک کودک را تخریب کند. در مقابل، حضور سوزان و محیط جدید باعث می‌شود آدا کم‌کم احساس امنیت و آرامش را تجربه کند. رمان «جنگی که زندگی‌ام را نجات داد» علاوه بر داستان‌پردازی، به موضوعاتی مانند استقلال فردی، پذیرش تفاوت‌های جسمی و شکل‌گیری مفهوم خانواده می‌پردازد. آدا در طول داستان متوجه می‌شود که ارزش انسان‌ها تنها به ظاهر یا توانایی جسمی آن‌ها وابسته نیست و می‌تواند فراتر از محدودیت‌های گذشته زندگی کند. زبان ساده و روایت روان داستان باعث شده خواندن آن برای گروه‌های سنی مختلف جذاب باشد.

آداش
9786228347257
۱۴۰۴
۲۵۳ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
کیمبرلی  بروبیکر بردلی
صفحه نویسنده کیمبرلی بروبیکر بردلی
۳ رمان I grew up loving books by Laura Ingalls Wilder, Lois Lenski, L.M. Montgomery, Madeline L'Engle, K.M. Peyton, Noel Streatfield, Mary Norton, and Sydney Taylor. Patricia MacLachlan and Jane Yolen helped me start writing.

As a child I always imagined how wonderful it would be to wake up to a pony in the back yard, but the way the farm I live on now sits it makes better sense for the pastures to be in the front of the ...
دیگر رمان‌های کیمبرلی بروبیکر بردلی
جنگی که نجاتم داد
جنگی که نجاتم داد کتاب جنگی که نجاتم داد، رمانی ماجرایی نوشته ی کیمبرلی بروبیکر بردلی است که اولین بار در سال 2015 به انتشار رسید. آدا، دختری نه ساله با پاهای معلول است که هیچ وقت خانه ی کوچکش را ترک نکرده است. مادر آدا، آنقدر از معلولیت دخترش احساس خجالت و تحقیر می کند که اجازه نمی دهد او از خانه خارج ...
جنگی که بالاخره نجاتم داد
جنگی که بالاخره نجاتم داد می‌دانستم مادرم، مام، شب‌ها توی کارخانه مهمات جنگی کار می‌کند . می‌دانستم هر شب موج‌های وحشتناک و شدید بمب‌ها روی سر لندن روان است. می‌دانستم آلمانی‌ها کارخانه‌ها را هدف می‌گیرند، مخصوصا کارخانه‌های تسلیحات را. من خودم توی بمباران گیر افتاده بودم. دیوارهای آجری بالای سرم منفجر می‌شدند. بعدش شیشه خرده شده مثل برف خیابان‌ها را می‌پوشاند. برای همین می‌دانستم ممکن ...
مشاهده تمام رمان های کیمبرلی بروبیکر بردلی
مجموعه‌ها