کلید را آخر راهرو انداختم
راهروی تاریک با صدای قدمهای من روشن میشود. بوی عطری زنانه کل راهرو را برداشته و بدنم را مورمور میکند. در تصورم زنی که از این راهرو رد شده عاشق نیست، ولی خوب بلد است ادای عاشقها را در بیاورد. زنی است قد کوتاه و زشت که حتی این بوی غلیظ هم نتوانسته جذاب و زنانهاش کند. چه بوی تندی ...