«وای ویلیام!» رمانی از الیزابت استروت است که نخستین بار در سال ۲۰۲۱ منتشر شد. این اثر که بخشی از مجموعهی «لوسی بارتون» بهشمار میآید، پس از اسم «من لوسی بارتون» است و پیش از «لوسی کنار دریا» قرار میگیرد و بار دیگر به زندگی درونی و روابط پیچیدهی شخصیت اصلی بازمیگردد. رمان در نقطهی تلاقی میان دروننگری آرام و صراحت عاطفی شکل میگیرد. لوسی بارتون، نویسندهای موفق و تازه بیوهشده، بار دیگر با همسر سابقش، ویلیام، وارد رابطهای میشود که به ظاهر تمام شده بود. جرقهی این نزدیکی کشف رازی خانوادگی است: ویلیام درمییابد خواهری ناتنی دارد که پیشتر ناشناخته مانده بود. این افشاگری آن دو را به سفری به مناطق روستایی مین میکشاند، بازگشتی به گذشتهای مشترک که در آن لوسی با میراث نامرئی دوران کودکی خود مواجه میشود و هر دو با این پرسش بنیادین روبهرو میشوند که تا چه حد میتوان دیگری را واقعا شناخت. استروت با سبکی بهظاهر ساده اما سرشار از بار عاطفی روایت میکند. دیالوگهای او به گفتار روزمره نزدیکاند، اما در همان سادگی وزن عاطفی را حمل میکنند. روایت لوسی لحنی صمیمی و اعترافگونه دارد، گاه با تکرارها و مکثهای شکافدار، که به متن حالتی پنهان و لرزان میبخشند. این ساختار خطی نیست؛ حلقههای حافظه و مکاشفه درهم تنیده میشوند و چشمانداز عاطفی غنیتری میسازند که در عین حال به زندگی عادی روزمره متصل است. در لایهی موضوعی، رمان به مسائلی چون طبقه، هویت و آسیبهای ماندگار کودکی میپردازد. لوسی که از فقر شدید در روستای ایلینوی برخاسته است، حتی در میانهی زندگی مرفهتر کنونی همچنان با زخمهای گذشته شکل میگیرد. تجربهی «نامرئی بودن» او در موقعیتهای اجتماعی خاص نشاندهندهی ریشههای عمیقی است که هیچگاه کاملا محو نمیشوند. افزون بر این، استروت تنش میان دانستن و ندانستن را به تصویر میکشد: چه در رازهای خانوادگی و چه در محدودیتهای صمیمیت انسانی. رمان نشان میدهد چگونه حقایق ناگهانی میتوانند همهی فرضیات پیشین را دگرگون سازند و چگونه روابطی معمولی ظرفیت جریانهای عاطفی خارقالعادهای را در دل خود دارند. استقبال منتقدان و خوانندگان از «وای ویلیام!» چشمگیر بود. این کتاب به سرعت در فهرست پرفروشهای نیویورک تایمز و ایندیباند قرار گرفت، به مرحلهی نهایی جایزهی بوکر ۲۰۲۲ راه یافت و از بوکلیست و پابلیشرز ویکلی نقدهای ستارهدار دریافت کرد. نشریات معتبر مانند نیویورکر و تایم بر مهارت استروت در نشاندادن پیچیدگیهای روابط انسانی از خلال لحظات به ظاهر عادی تأکید کردند و گاردین از توانایی او در آشکار ساختن اعماق ارتباط انسانی در متن زندگی روزمره تمجید کرد. در مجموع، «وای ویلیام!» کاوشی ژرف در پیچیدگیهای انسانی و پژواکی از باور محوری استروت است: ما شاید هرگز یکدیگر را بهطور کامل درک نکنیم، اما همچنان در مسیر شناختن و شناختهشدن پافشاری میکنیم.