هلن کارترایت شخصیت اصلی کتاب «نقلی» نوشته سایمون ون بوی، زنی سالخورده و تنهاست که بعد از مرگ همسر و پسرش، زندگی طولانیاش در استرالیا را رها میکند و به روستای کودکیاش در انگلستان برمیگردد. او امیدی به آینده ندارد و روزهایش را در سکوت و بیهدفی میگذراند. بیشتر وقتش صرف قدمزدنهای بیهدف و غوطهورشدن در خاطرات گذشته میشود. یک شب به طور اتفاقی با موشی کوچک روبهرو میشود و برخلاف انتظار، به او دل میبندد. هلن اسمش را «نقلی» میگذارد و همین موجود کوچک بهانهای میشود تا دوباره به دنیای بیرون وصل شود. مراقبت از موش کمکم او را به سمت ارتباط با آدمهای اطراف، مثل کتابدار محلی، میکشاند و حلقهی اجتماعی کوچکی دورش شکل میگیرد. داستان در بازهی کوتاهی روایت میشود و نشان میدهد که همین رابطهی ساده میان یک زن پیر و حیوانی کوچک، چطور میتواند نگاه او به زندگی را عوض کند. حضور نقلی به هلن کمک میکند با غم و انزوای عمیقش کنار بیاید و دوباره معنایی برای روزهای باقیماندهاش پیدا کند. در پایان روایت باز گذاشته میشود تا خواننده خودش دربارهی ادامهی مسیر او فکر کند.