«من و مریخی» رمانی برای نوجوانان است. این کتاب را مارتینه موری نوشته است که تاکنون برای برخی از آثارش توانسته جوایز متعددی کسب کند. او سعی کرده است با نوشتن کتاب «من و مریخی» رمانی واقعگرا با چاشنی تخیل برای نوجوانان بنویسد و از دنیای خاص آنان بگوید. «من و مریخی» داستان پسر نوجوانی به نام جویی امگرین است. او پسری است مثل خیلی از پسرهای نوجوان دیگر. ویژگی منحصر به فردی ندارد، توانایی یا استعداد خاصی ندارد و تقریبا تنهاست. در مدرسه دوستی ندارد. او خودش را در کتاب اینگونه توصیف میکند: «من از آن بچههای باحال نیستم. جوک نمیگویم و اطلاعات جالبی هم دربارهی عالم هستی ندارم که تعریف کنم. قطعا من را برای تیمتان انتخاب نمیکنید، مخصوصا اگر بازی با توپ باشد، چون من میانهی خوبی با توپ، چوگان، حلقه و چوب هاکی ندارم. یکبار خواهرم، اوپال، مجبورم کرد با او توپبازی کنم. ولی بازی من را نگرفت و من هم توپ را. توپ خورد به گلدان سفالی شمعدانیهای قرمز مامان و جایگزینکردن آن به قیمت پولتوجیبی یک هفتهام تمام شد». راوی کتاب خود جویی امگرین است. زبانی ساده و گیرا دارد و خیلی راحت از حسهایش، از درونش و از مدرسه و خانهشان تعریف میکند. او پسری حساس و تنهاست. سگی دارد که به شدت به او وابسته است. جویی در امتداد یک جادهی خاکی، یک تپه برای خودش دارد. او خودش را مالک آن تپه میداند: «به آنجا میگویم تپهی من، ولی راستش این تپه مال هیچکس نیست. حتی تپهی واقعی هم نیست. برای همین ازش خوشم میآید». تپهای که جویی خود را مالک آن میداند، اولش یک تل خاک بوده و به مرور رویش خاک ریختهاند، بعد چمن و گیاه رویش سبز شده و حالا او خودش را تنها مالک آن میبیند. از نظر جویی، آنجا یک تپهی کج و کوله و معمولی است که هیچکسی آن را دوست ندارد و حتی به آن نگاه هم نمیاندازد. اما جویی دوست دارد از آن بالا برود، خودش را به آسمان و ابرها نزدیک حس کند و در خیالاتش غرق شود. تا اینکه یک روز صدایی عجیب میشوند. او رد صدا را میگیرد و میبیند، بالای یکی از درختهای آن تپه، خانهای درختی ساخته شده و دخترکی همسن و سال خودش آنجاست! جویی اسم آن دختر عجیب را مریخی میگذارد. دخترک با آت و آشغالهای اطراف تپه برای خودش بالای درخت، خانهای درست کرده بود: «یک صفحهی فلزی موجدار، یک پرچین چوبی، یک در ورودی کوچک قدیمی و یک میز پینگپنگ دیوارهایش بود. سقفش هم سقف زنگزدهی ماشین بود.» داستان از اینجا شروع میشود و وارد ماجراهای جالبی میشود. دختر روحیهای جنگجو دارد و پسر درونگرا و حساس است. رمان «من و مریخی» داستان دوستی این دو نوجوان است. دو نوجوان با دو دنیای متفاوت ولی هر کدام در نوع خود خاص و جالب؛ داستان پذیرش تفاوتهاست و اینکه تا کجا میتوان در حریم و فضای شخصی کسی دیگر وارد شد و مرز دوستیها تا کجاست. رمان «من و مریخی» همانطور که داستان دوستی عجیب این دو نوجوان را بیان میکند، فضای رئال مدرسه، خانه و مسائل و روزمرگیهای زندگی بیرون از آن تپه را هم روایت میکند. خواندن رمان «من و مریخی» نه تنها برای نوجوانان با روحیهی خاص و حساسی که دارند، خوب است، بلکه بزرگترها هم میتوانند با خواندنش برای ساعاتی غرق لذت شوند.