سلیمخان

(Zelamkha‭n)

کتاب «سلیمخان» نوشته‌ی ماگومت ماماکایف از همان صفحات ابتدایی وارد فضایی می‌شود که در آن مرز میان قهرمان مردمی، یاغی، شورشی و اسطوره مدام جابه‌جا می‌شود. ماماکایف که خودش یکی از مهم‌ترین نویسندگان ادبیات چچن در دوران شوروی بود، سراغ شخصیتی رفته که در حافظه‌ی جمعی قفقاز شمالی هنوز حالتی افسانه‌ای دارد: سلیمخان گشمازوکایف، همان آبرک معروفی که اوایل قرن بیستم علیه حکومت تزاری روسیه دست به شورش، حمله و مبارزه ی چریکی زد. اما رمان حاضر فقط روی عملیات‌ها یا فرارهای او تمرکز نمی‌کند، چیزی که «سلیمخان» را از یک رمان حادثه‌ای معمولی جدا می‌کند، تلاش نویسنده برای فهمیدن منطق اخلاقی پشت خشونت است. در فرهنگ قفقازی، «آبرک» صرفا یک راهزن یا قانون‌شکن نیست؛ کسی است که از جامعه طرد شده یا خودش از نظم موجود فاصله گرفته، اما همچنان برای بخشی از مردم حامل شرف، انتقام و عدالت باقی می‌ماند. ماماکایف دقیقا روی همین تناقض کار می‌کند. سلیمخان او هم آدمی خشن است و هم شخصیتی که نوعی تقدس مردمی دورش شکل گرفته؛ برای همین اثرش مدام میان واقع‌گرایی تاریخی و اسطوره‌سازی در رفت‌وآمد است. فضای کتاب به‌شدت تحت تأثیر جغرافیای قفقاز قرار دارد؛ کوه‌ها، روستاهای دورافتاده، فضای قبیله‌ای، انتقام‌های خونین و نظام وفاداری قومی فقط پس‌زمینه‌ی داستان نیستند؛ عملا بخشی از شخصیت‌پردازی رمان را می‌سازند. در «سلیمخان» انسان‌ها بدون تعلق قبیله‌ای یا مفهوم شرف قابل فهم نیستند. ماماکایف بارها نشان می‌دهد که چگونه ساختار سنتی جامعه‌ی چچن، آدم‌ها را به سمت خشونت یا مقاومت هل می‌دهد. حتی تصمیم‌های شخصی سلیمخان هم کاملا فردی نیستند؛ او زیر فشار سنت، انتقام، وفاداری خانوادگی و تحقیر قومی حرکت می‌کند. این همان جایی است که رمان از سطح یک زندگی‌نامه‌ی تاریخی فراتر می‌رود و تبدیل به روایتی درباره‌ی استعمار و هویت می‌شود. حکومت تزاری در کتاب فقط یک نیروی سیاسی نیست؛ حضوری است که مدام در حال شکستن نظم بومی قفقاز است و واکنش شخصیت‌ها به این فشار، شکل‌های مختلفی پیدا می‌کند؛ یکی تسلیم می‌شود، یکی مهاجرت می‌کند و دیگری مثل سلیمخان به کوه می‌زند. نکته‌ی جالب این است که ماماکایف حتی وقتی از خشونت حرف می‌زند، آن را به شکل خام و بی‌معنا تصویر نمی‌کند. خشونت در این رمان اغلب آیینی، نمادین و آغشته به مفهوم حیثیت است. به همین دلیل، سلیمخان در نگاه مردم بیشتر شبیه چهره‌ای تراژیک است تا یک مجرم معمولی. رمان در سال ۱۹۶۷ منتشر شد؛ دوره‌ای که نویسندگان قفقاز مجبور بودند میان حفظ هویت قومی و عبور از فیلتر ایدئولوژی رسمی شوروی تعادل برقرار کنند. ماماکایف هم دقیقا در همین نقطه حرکت می‌کند. او از یک طرف قهرمان ملی چچن را زنده نگه می‌دارد و تاریخ مقاومت مردمش را روایت می‌کند، اما از طرف دیگر مراقب است روایت کاملا ضدروسی یا آشکارا ناسیونالیستی نشود. همین مسئله باعث شده متن حالتی دوگانه پیدا کند. در ظاهر رمان درباره‌ی مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی است، اما در لایه های زیرین حس خفگی تاریخی یک ملت دیده می‌شود؛ ملتی که حافظه‌ی سرکوب، تبعید و تحقیر را با خود حمل می‌کند. برای خواننده‌ی امروز این بخش‌ها اهمیت زیادی دارند چون می‌توان رد بحران‌های بعدی چچن و روسیه را در همین فضای ذهنی دید. حتی نوع روایت ماماکایف هم جالب است؛ او زبان حماسی و فولکلوریک را با رئالیسم تاریخی ترکیب می‌کند. گاهی صحنه‌ها شبیه افسانه‌های شفاهی قفقاز می‌شوند و چند صفحه بعد، ناگهان لحن به گزارش تاریخی نزدیک می‌شود. در مجموع «سلیمخان» بیش از هر چیز درباره‌ی تبدیل شدن یک انسان به اسطوره است؛ این‌که چگونه جامعه‌ای زخمی، قهرمان خودش را از دل خشونت و شکست می‌سازد. ماماکایف سلیمخان را کاملا مقدس تصویر نمی‌کند، اما اجازه هم نمی‌دهد خواننده او را صرفا یک راهزن ببیند. حتی لحظه‌های فرار، کمین و درگیری در رمان فقط برای ایجاد هیجان نیستند؛ این صحنه‌ها نشان می‌دهند انسانی که وارد چرخه‌ی انتقام و مبارزه می‌شود، آرام‌آرام از زندگی عادی جدا می‌شود و به بخشی از افسانه‌ی جمعی بدل می‌گردد.

عنوان
9786227501902
۱۴۰۴
۳۹۰ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول