«توبی، کرگدنی که میخواست با همه بازی کند» نوشتهی لو کله است که تصویرگری کتاب را هم خودش انجام داده است. شخصیت اصلی داستان کرگدنی بسیار بزرگ به نام توبی است. این کرگدن دوست دارد با حیوانات دیگری مثل خرگوش و سنجاب و... بازی کند، اما توبی هرگاه برای بازی با این حیوانات به آنها نزدیک میشود، این حیوانات کوچک میترسند و فرار میکنند. چون توبی خیلی بزرگ است و وقتی راه میرود با هر قدمی که برمیدارد، زمین میلرزد و برگ درختان میریزد. بنابراین توبی همیشه احساس تنهایی میکند، چون با دیگران متفاوت است. او فکر میکند به دلیل همین تفاوتش هیچ وقت نمیتواند دوستی پیدا کند که بتواند با او بازی کند. توبی تصمیم میگیرد از جثهی بزرگ و قدرتش استفاده کند و به دوستان کوچکش کمک کند. دوستان توبی متوجه میشوند که متفاوت بودن توبی نمیتواند مانعی دوستی آنها باشد. تفاوت او یک ویژگی است که میتواند بسیار هم مفید باشد. توبی سرانجام موفق میشود با دوستانش بازی کند. نویسنده با انتخاب شخصیتی بامزه با هیکلی درشت که در ظاهر ترسناک به نظر میرسد، توجه مخاطبان کودک را جلب میکند. در این داستان توبی با دیگران تفاوت دارد، تفاوتی که ظاهری است. پذیرش تفاوتها مهمترین مضمون داستان است که کودکان آن را در داستان حس میکنند. حیوانات کوچک سرانجام تفاوت توبی را میپذیرند و نه تنها با او بازی میکنند بلکه بر روی مهربانی و کمک او نیز حساب میکنند. توبی مهربان و خوش قلب است و برای نشان دادن مهربانی خودش به دوستانش کمک میکند و آنها درمییابند که او با وجود هیکل بزرگش قلبی مهربان دارد. مضمون داستان به شکلی ناخودآگاه به مخاطبان کودک منتقل میشود و آنها میآموزند داشتن قلب مهربان ربطی به هیکل و قیافه ندارد. «توبی، کرگدنی که میخواست با همه بازی کند» داستانی زیبا با شخصیتی دوستداشتنی است که کودکان را با خود همراه میکند و به آنها میآموزد که متفاوت بودن را بپذیرند.