در برکه‌ی دو پرنده

(At Swim-Two-Birds)

«در برکه‌ی دو پرنده» اثر فلن اوبراین در سال ۱۹۳۹ منتشر شد و یکی از نمونه‌های اولیه‌ی رمان‌های فراداستانی به شمار می‌آید. روایت آن از زبان یک دانشجوی ادبیات در دوبلین بیان می‌شود؛ او در خانه‌ی عمه‌اش زندگی می‌کند و بیشتر وقتش را به جای درس‌ خواندن صرف نوشتن داستان‌های خیالی می‌کند. این دانشجو علاقه دارد چند روایت را هم‌زمان شروع کند و اعتقاد ندارد که یک داستان باید حتما یک آغاز و یک پایان مشخص داشته باشد. یکی از روایت‌هایی که او می‌نویسد مربوط به نویسنده‌ای به نام درموت ترلیس است. ترلیس شخصیت‌های داستانش را به شکل کاراکترهایی مزدبگیر می‌بیند و آنها را مجبور می‌کند نقشی را که برایشان نوشته بازی کنند. اما این شخصیت‌ها به تدریج علیه او دست به شورش می‌زنند. وقتی ترلیس خواب است، آنها پنهانی طرح‌هایی برای مقابله با او می‌ریزند و داستان از کنترلش خارج می‌شود. در بخش‌های مختلف کتاب مرز میان دنیای دانشجو، دنیای ترلیس و دنیای شخصیت‌های ساخته‌شده از بین می‌رود. روایت‌ها در هم تنیده می‌شوند و موقعیت‌هایی شکل می‌گیرد که در آن شخصیت‌های داستانی علیه خالق خود اقدام می‌کنند یا حتی شروع به نوشتن داستان‌هایی درباره‌ی او می‌کنند. این لایه‌های درونی و بیرونی نشان می‌دهند که هیچ خط مستقیمی در روایت وجود ندارد و داستان می‌تواند در چند سطح هم‌زمان پیش برود. در پایان وقتی شخصیت‌ها در آستانه‌ی نابودی ترلیس قرار دارند، نسخه‌های نوشته‌های او در آتش از بین می‌رود و داستان دوباره به سطح اول، یعنی زندگی راوی دانشجو برمی‌گردد. رمان با پایانی بدون نتیجه‌گیری قطعی، خواننده را به دنیای واقعی بازمی‌گرداند و مرزهای داستان و زندگی روزمره را کنار هم قرار می‌دهد.

سمانه مداح
دیدآور
9786001042720
۱۴۰۴
۳۰۴ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
فلن اوبراین
صفحه نویسنده فلن اوبراین
۲ رمان فلن اوبراين يكي از چندين نام مستعاري بود كه برايان اونولان، كارمند دولت، براي خود برگزيده بود. اوبراين مانند جهان در نخستين روز آفرينش، غريب، بكر و اعجاب‌آور است. طنز غريب و متافيكشن مدرن آثار اونولان سال‌ها از زمانه خود جلوتر بود و موجب شد دومين رمان او، سومين پليس، سه دهه زير تخته‌هاي كف آشپزخانه‌اش در انتظار انتشار بماند.
دیگر رمان‌های فلن اوبراین
سومین پلیس
سومین پلیس همه نمی‌دانند من چه‌طور فیلیپ مترز پیر را کشتم، فکش را با بیل خرد کردم. ولی بهتر است اول راجع به دوستی‌ام با جان دیونی بگویم، چرا که مترز پیر را اول او از پا انداخت، با یک تلمبه دوچرخه که خودش از یک میله آهنی توخالی درست کرده بود محکم کوبید به گردنش، دیونی کارگری بود قلچماق، ولی تنبل ...
مشاهده تمام رمان های فلن اوبراین
مجموعه‌ها