رمان «Heartless» اثر ماریسا مایر، که نخستین بار در سال ۲۰۱۶ در ایالات متحده منتشر شد، بازآفرینیای خیالانگیز و تراژیک از جهان «سرزمین عجایب» است که پیش از ماجراجوییهای آلیس اتفاق میافتد. این اثر در ژانر فانتزی نوجوانان (YA Fantasy) جای میگیرد و داستانی مستقل اما آشنا ارائه میدهد: خاستگاه ملکه بدنام قلبها، زنی که پیش از فرو رفتن در تاریکی قدرت، تنها دختری پرشور بود با آرزوی سادهی عشق و پختن شیرینی. مایر در این روایت، فضای افسانهای کارول را با زبانی شاعرانه و احساسی بازآفرینی میکند و جهانی خلق میکند که هم بوی شیرینیهای تازه دارد و هم طعم تلخ سرنوشت. داستان در قلمرو خیالی قلبها آغاز میشود؛ جایی که لیدی کاترین پینکرتون، دختری خوشقلب و نانوایی چیرهدست، رویای گشودن یک نانوایی با دوستش مری ان را در سر دارد. اما دربار سلطنتی برای او نقشهای دیگر کشیده است: ازدواج با پادشاه قلبها و ایفای نقش بانوی اول سرزمین. در مهمانیای باشکوه، او با «جست»، دلقک خوشقیافه و مرموز دربار، روبهرو میشود و جرقهی عشقی ممنوع میان آن دو شعلهور میگردد. تضاد میان میل و وظیفه، میان صداقت احساس و فشار سنت، قلب داستان را میسازد. در حالی که کت میان خواستهی مادرش و ندای قلب خود گرفتار است، جادو، پیشگویی و قدرتهای پنهان در تاریکی نیز آرامآرام به داستان نفوذ میکنند و مسیر او را به سوی دگرگونیای تراژیک هدایت مینمایند. مایر در «Heartless» از افسانهی «ملکهی قلبها» چهرهای انسانی میسازد و این پرسش بنیادین را مطرح میکند: چگونه معصومیت به شرارت بدل میشود؟ در جهانی که از زنان انتظار اطاعت دارد، جاهطلبی کت برای پخت و آفرینش، عملی شورشی است. عشق او به جست، نه تنها ممنوع، بلکه تهدیدی برای نظم سلطنتی است؛ عشقی که در نهایت، شکست آن به تولد هیولایی میانجامد. در این میان، نویسنده میل و وظیفه را به دو نیروی متقابل بدل میسازد و نشان میدهد چگونه جامعه میتواند فرد را از مسیر طبیعی خواستههایش منحرف کند تا او را به قالبی از پیش تعیینشده فرو ببرد. از نظر سبکی، رمان آمیزهای از خیالپردازی پرجلوه و روانشناسی شخصیت است. مایر با نثری نرم و تصویری، هم فضای رنگارنگ و سوررئال سرزمین عجایب را میسازد و هم اضطراب، شور و رنج درونی کت را ملموس میکند. تضاد میان تصاویر شیرین پخت و پز و تاریکی پیشگویی و مرگ، تعادلی احساسی میان زیبایی و غم میآفریند. Heartless در عین حال، بازگوییای مدرن از افسانههای کلاسیک است که نقش زنان را در دل آنها از نو تعریف میکند؛ جایی که شرارت نه از طبیعت زن، بلکه از اجبار و دلشکستگی زاده میشود. البته مایر گاه در فشردن لایههای مختلف داستان از رویاهای سادهی نانوایی تا دربار سلطنتی و پیشگوییهای جادویی شتابزده به نظر میرسد، و برخی خوانندگان انفعال گهگاه شخصیت اصلی را محدودکننده دانستهاند. با اینهمه، عمق عاطفی روایت و پیوند میان عشق و فاجعه، اثری بهیادماندنی میآفریند. در نهایت، «Heartless» داستانی است دربارهی بهای انتخاب، از دست دادن و دگرگونی. سفری است از نور آشپزخانهای کوچک به تاریکی تاج و تخت؛ از لطافت آرد و شکر به یخ قدرت و خشم. مایر با ظرافتی شاعرانه، قلب خواننده را میان عشق و درد معلق نگه میدارد و نشان میدهد که گاه، تنها یک شکست عاشقانه کافی است تا قهرمان به افسانهای هولناک بدل شود.