رمان «موج» نوشتهی تاد استراسر در سال ۱۹۸۱ منتشر شده و بر اساس یک آزمایش واقعی در یک دبیرستان کالیفرنیا نوشته شده است. داستان به کلاس تاریخ دبیرستان گوردن میپردازد؛ جایی که معلم برای توضیح شرایط شکلگیری جنبشهای تمامیتخواه در دههی ۱۹۳۰ اروپا، یک تمرین کلاسی طراحی میکند. این تمرین ابتدا فقط مجموعهای از قوانین ساده دربارهی نظم، اتحاد و مشارکت گروهی است و قرار است به دانشآموزان نشان دهد چگونه چنین ساختارهایی شکل میگیرند. معلم تاریخ پس از پرسشهای دانشآموزان دربارهی هولوکاست و اطاعت مردم از رژیم نازی، گروهی با نام «موج» شکل میدهد. او از دانشآموزان میخواهد شعار و سلام مخصوص گروه را رعایت کنند و در کلاس طبق قواعد جدید رفتار کنند. در ابتدا بیشتر دانشآموزان این طرح را جالب و متفاوت میبینند و گروه بهتدریج بزرگتر میشود. فضای کلاس و مدرسه به سمت یک نظم جمعی میرود که در آن سرعت، اطاعت و پیروی از دستورها ارزش محسوب میشود. برخی دانشآموزان شروع میکنند به نظارت بر دیگران و گزارش رفتارهایی که مطابق «موج» نیست. کسانی که تمایل به پیوستن ندارند، مورد فشار قرار میگیرند یا از جمع کنار گذاشته میشوند. مدرسه کمکم به محیطی تبدیل میشود که در آن رفتار جمعی بر تصمیم فردی غلبه میکند و اعضای گروه احساس میکنند باید از ساختار تازه ایجادشده محافظت کنند. نویسنده به رابطهٔ بین قدرت جمعی و حذف مخالفتها توجه نشان میدهد و نشان میدهد چگونه این روند میتواند به سرعت گسترش یابد. داستان به نقطهای میرسد که معلم متوجه شدت تغییرات در مدرسه و پیامدهای ناخواستهی آزمایش میشود. روایت با تأکید بر نقش انتخاب فردی، فشار اجتماعی و اهمیت آگاهی از رفتار جمعی به پایان میرسد.