مورچههایی که پدرم را خوردند
زنی با خوردن قرص خوابآور به زندگیاش خاتمه داد.
چیزی شبیه صدای جیغ توی گوشهام میپیچید. پروین قرص خواست و من گرفتم. گفته بود فکر و خیال خوابش را حرام کرده است و وقتی هم که میخوابد فقط کابوس میبیند. گفته بود مدام مینشیند و امتداد رابطهمان را دنبال میکند. دوباره چشمهام به دایره قرمزرنگ روزنامه وصل میشود.
راهپیمایی روی ماه
اولین باری که ماجرای آن شب را برای مریم تعریف کردم با تعجب نگاهم کرد و تا چند دقیقه چیزی نگفت. بعد، پرسید دوستش داشتی؟ سوال خیلی عجیبی بود و عجیبتر اینکه حس میکردم آن لحظه در مورد آری و نه پاسخم مطمئن نیستم. گفت نباید بیدلیل خود را سرزنش کنم، باید بیشتر به فکر آینده و روزهای روشن پیش ...