مادرخوانده

(Stepmother)

او در انفرادی خیره به اهریمن درونش با اندوهی سهمگین بی‌صدا در خود می‌گریست ناگهان قطره‌ای اشک از غمی به وسعت رود کارون در چشمان او حلقه بست و سپس آن قطره اشک آهسته سرید بر روی گونه‌اش و آرام آرام از میان شکافی لغزید و با قطره‌ای از خونش در آمیخت. این اتحاد اشک و خون از میان محاسنش عبور کرد بر روی زمین چکید و ناگهان شکست و پاششی شد بر روی نجاستی که زیر پای هورام را گرفته بود. اینک هورام با چشمانی تنگ که از سوزش زخم گونه‌اش به وجود آمده بود در آتش خویش می‌سوخت.

آئی سا
9786225247932
۱۴۰۴
۲۱۷ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول