تیغ و عسل (جلد دوم)

(razor and honey)

ضحاک با خود گفت: «این شیعیان دوآتشه علی از جان خود بیم ندارند این مرد آن گونه به میدان آمده است که گویی قصد بازگشت به دیار خویش را ندارد نیزه ای برداشت و به طرف مردی رفت که رجز میخواند پیش از آن که به او برسد مرد با چند نفر از یاران ضحاک درگیر شد یک تنه به آنها هجوم آورد و چالاک شمشیر زد مردان گروه ضحاک عقب نشستند و با تردید به جنگجو نگاه کردند ضحاک از شجاعت او حیرت زده شد اما خشمگین از عقب نشینی ،افرادش به سوی او رفت سربازان ضحاک با دیدن او جرئت یافتند و به سوی مرد هجوم بردند و دوباره با ضربه های برق آسای او عقب نشستند. مرد با قد کوتاهش مثل فرفره دور خود می چرخید و گاهی مثل فنر بالا و پایین می رفت ششیرش را مثل جسمی سبک از این دست به آن دست میداد و به سرعت به چپ و راست حمله می.کرد با رقص یا و شمشیر به یکی از مهاجمان ضربه زد و مقابل چند ضربه جاخالی داد و مثل تیر به طرف سپاه خود برگشت.

معارف
9786004417037
۱۴۰۴
۱۷۶ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های غلامرضا آبروی
تیغ و عسل (جلد اول)
تیغ و عسل (جلد اول) ضحاک با خود گفت: «این شیعیان دوآتشه علی از جان خود بیم ندارند این مرد آن گونه به میدان آمده است که گویی قصد بازگشت به دیار خویش را ندارد نیزه ای برداشت و به طرف مردی رفت که رجز میخواند پیش از آن که به او برسد مرد با چند نفر از یاران ضحاک درگیر شد یک تنه به ...
مشاهده تمام رمان های غلامرضا آبروی
مجموعه‌ها