من قاتل زنم نیستم

(I am not my wife's murderer.)

مرد به یقه مانتوی بنفش ایلدخت چنگ زد. با یک حرکت او را از زمین کند و شق نشاند درد پا از لگن گذشت و پیچید تو کمرش چشماش سیاهی رفت و چیزی نمانده بود عق بزند تو سینه گوشت آلود مردک مرد سینه را چنان جلو داد که کلفت ترین رگ گردنش زیر پوست متورم شده بود و انگار می خواست از یقه‌اش بیرون بزند. نگاه ایلدخت از لای در نیم باز به ستاره‌ی کم سویی افتاد که تو آسمان تیره می‌لرزید مرد انگشت اشاره را رو خط لب‌های بی‌رنگ و روح ایلدخت کشید به چشم‌های بزرگ و ماتم زده‌اش نگاه کرد. آب دهانش را قورت داد و آرام گفت:لامصب خوشگلی‌ها با سروان هم جیک و بوکت یکی بوده! ایلدخت دندان به هم فشرد و با انزجار از چشمان هرزه و چندش آورش رو برگرداند. مرد دوباره دست به گونه‌اش سابید. به پشت هلش داد و انداختش رو زمین چنگ رو گلوش گذاشت …

معارف
9786004417556
۱۴۰۴
۲۶۰ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول