خانم‌های این خانه

(The ladies of this house)

مادر درحالی‌که چادرش را محکم گرفته بود جلو رفت و گفت: ما بزرگمان خداست از هیچ‌کسی نمی‌ترسیم الان هم برید کنار میخوایم حرکت کنیم مردی که جا خورده بود گفت: نمیشه از این خیابون نمی‌توپید برید مادر باز هم ادامه داد: ما همیشه از همین‌جا رفتیم الان هم میخوایم تا میدان بهمن بریم این شجاعت او افسر را حسابی کفری کرده بود. دست به اسلحه‌اش برد که ما در ادامه داد: خدایا! یک کاری کن این مرد هم لال بشه هم شل بشه! بی‌درنگ پیشاپیش حرکت جمعیت کرد و ما هم دنبالش آرام قدم برمی‌داشتیم کم‌کم جمعیت به خودش آمد و شعارها شروع شد.

سوره مهر
9786000355647
۱۴۰۴
۵۲۱ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول