صدای گوشخراش مته او را به خود آورد و فکر کرد شمرونی که او به یاد داشت هرگز به زشتی امروز نبود، با ساختمانهای ناهماهنگ، بدقواره و دراز و کوتاهی که مثل قارچ از زمین بیرون زدهاند. درختها را بیرحمانه بریدند و قناتها را خشکاندند. دیگر نه از آن باغهای سرسبز اثری باقی ماند، نه سکوت و آرامش و نه آن هوا.