شاهدختی به نام یونا در جشن تولد شانزده سالگیاش شاهد کشته شدن پدرش توسط پسرعمویش، که یونا هم به او علاقهمند است، میشود و به همراه محافظ شخصیاش «هاک» از قصر فرار میکند و برای اولین بار ماجراجویی خارج از قصر خود را آغاز میکند.