گمشده

(gomshodeh)

دکتر به سمت بابا آمد و گفت:« خودشه. تو دچار طومار مغزی شدی.» بابا به پری خانوم اشاره کرد و گفت:« ایشون مریض هستند.» دکتر روان‌پری گفت:« وقتی این اتفاق بیفته، مغز شما مثل یک طومار پر از افکار انسانی می‌شه و از پری بودن فاصله می‌گیرید...

9786223431289
۱۴۰۴
۶۴ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده یاسمن درستی
۷ رمان یاسمن درستی نویسنده ایرانی است؛ نام او در میان آثار فارسی‌زبان دیده می‌شود. او با ایران پیوند دارد؛ همین زمینه در لحن، دغدغه یا مسیر حرفه‌ای او رد مستقیم یا غیرمستقیم گذاشته است. آثار این حوزه معمولا از تجربه‌های زنان، خانواده و زیست روزمره نیرو می‌گیرند. درستی را باید با تمرکز بر متن و مخاطب معرفی کرد، چون منابع زندگی‌نامه‌ای عمومی محدودند. حضور او بخشی از چندصدایی زنان در قفسه ادبیات فارسی است. برای خواننده فارسی، آثار او می‌تواند تجربه‌ای از روایت‌های آرام و نزدیک ...
دیگر رمان‌های یاسمن درستی
دست پنهان هکرها
دست پنهان هکرها در سیارک پری‌نشین که همسایه هستند، قوانین جالبی هست که ما آدم‌هاحالا حالاها باید از آن‌ها یاد بگیریم. سرزمین پریان اصلا شاه کله گنده ندارد. هرکس شاه خودش است. اما سرزمین پیرسیک که «پریگل‌ها» در آن زندگی می‌کنند، یک شاه کله گنده دارد...
پادشاه معمولی
پادشاه معمولی مامان پری و ملکه در حال بالا رفتن از درخت نخل برای چیدن میوه بودند.حالا دیگر ملکه به آرایش موهایش توجهی نمی‌کرد. موهایش مثل کپر بی‌نظم و آشفته بود. پرواز آن‌قدر برایش لذت‌بخش شده بود که به هیچ چیز دیگر جز آن اهمیتی نمی‌داد. از آن مهم‌تر این بود که او بی‌هیچ دلخوری تاجش را پر از «نره‌خر کشمش» کرده ...
خوشبخت‌ترین کچل دنیا
خوشبخت‌ترین کچل دنیا همیشه این سوال برایم پیش می‌آید که کچل‌ها سرشان را باید با شامپوبدن بشویند یا شامپوی معمولی؟ در سرزمین پریان کچل‌هایی دیدم که کارهای جالب‌تری می‌کردند. مثلا سرشان را تی می‌کشیدند.
زیبای نخفته
زیبای نخفته در جشن تولد شاهدخت ایزار، پری معروفی که زیبای خفته و شاه میداس را طلسم کرده، سروکله‌اش پیدا می‌شود، مثل همیشه خشمگین و طلبکار. ملکه و پادشاه از ترس خشکشان می‌زند. پری نگین طلسم‌شده‌ی تاجش را به کودک تازه به دنیا آمده هدیه می‌دهد و می‌گوید طلسم زمانی خود را نشان می‌دهد که شاهدخت نوشته‌ی نامرئی روی آن را بخواند. ...
جنگ در سرزمین پریان
جنگ در سرزمین پریان پری بابا به سمت خانه شیرجه رفت.بال‌هایش درد می‌کرد. با عجله از در پشتی وارد خانه شد.به پری خانم گفت: «اصلا از خونه خارج نشو، پرده‌ها رو بکش و مراقب بچه‌ها باش.»
مشاهده تمام رمان های یاسمن درستی
مجموعه‌ها