رمان «ابوالهول یخها» که در سال ۱۸۹۷ بهصورت پاورقی در مجلهی فرانسوی Le Magasin d'éducation et de récréation منتشر شد و سپس توسط ناشر مشهور آثار ژول ورن، پیر‑ژول هتزل، بهصورت کتاب انتشار یافت، یکی از آثار متأخر این نویسنده در حوزهی ماجراجویی علمی محسوب میشود. این اثر در عین حال جایگاهی ویژه در تاریخ ادبیات دارد، زیرا بهمنزلهی پاسخی ادبی و نوعی ادامهی داستانی برای رمان «روایت آرتور گوردون پیم از نانتاکت» اثر ادگار آلن پو نوشته شده است. ورن در این رمان میکوشد پایان رازآلود و گوتیک داستان پو را با تکیه بر منطق علمی و جهانبینی عقلگرایانهی قرن نوزدهم توضیح دهد. داستان در جزایر دورافتادهی کرگولن آغاز میشود؛ جایی که یک کانیشناس آمریکایی به نام جورلینگ در انتظار وسیلهای برای بازگشت به ایالات متحده است. او سرانجام به کشتی هالبرین به فرماندهی کاپیتان لن گای میپیوندد. با پیشرفت سفر مشخص میشود که این سفر صرفا یک حرکت تجاری یا علمی عادی نیست. کاپیتان گای معتقد است روایت آرتور گوردون پیم که در داستان ادگار آلن پو نقل شده، صرفا تخیل ادبی نبوده بلکه بازتابی از رویدادهای واقعی است. انگیزهی اصلی او نیز یافتن برادرش ویلیام گای، کاپیتان کشتی جین در داستان پو، است که احتمال میدهد هنوز در جنوبگان زنده باشد. این فرضیه سفر کشتی را به یک مأموریت اکتشافی واقعی در اعماق جنوبگان تبدیل میکند. در مسیر، گروه با دیرک پیترز روبهرو میشوند؛ یکی از شخصیتهای رمان پو که با هویتی جعلی زندگی میکند. حضور او بهعنوان تنها شاهد زندهی وقایع داستان پو، نوعی پیوند روایی میان دو اثر ایجاد میکند و به روایت ورن اعتبار میبخشد. با پیشروی کشتی در آبهای ناشناختهی جنوبگان، شرایط محیطی بهتدریج خطرناکتر میشود: طوفانهای شدید، یخهای شناور، کمبود منابع و در نهایت شورش در میان خدمه، سفر را به نبردی برای بقا تبدیل میکند. اوج داستان زمانی رخ میدهد که کاوشگران با پدیدهای مواجه میشوند که عنوان رمان از آن گرفته شده است: «ابوالهول یخها». این پدیده کوهی عظیم از سنگ معدن مغناطیسی است که شکل ظاهری آن یادآور ابوالهول اسطورهای است. میدان مغناطیسی بسیار قدرتمند این کوه تمام اشیای آهنی را با نیرویی شدید به سوی خود جذب میکند. در همین مکان بقایای آرتور گوردون پیم کشف میشود. طبق تفسیر روایت، او زمانی کشته شده که تفنگ آهنیاش تحت تأثیر میدان مغناطیسی کوه قرار گرفته و بدن او را به صخره کشانده است. در نهایت، بازماندگان موفق میشوند از منطقه بگریزند و راز ناپدید شدن پیم را با تبیینی علمی توضیح دهند. در سطح درونمایهای، مهمترین محور رمان تلاش برای عقلانیسازی امر شگفتآور است. در داستان ادگار آلن پو، پایان روایت با تصویری رازآلود از یک پیکر سفید عظیم همراه است که فضایی فراطبیعی و کابوسوار ایجاد میکند. ژول ورن، که یکی از پیشگامان علمیتخیلی مبتنی بر علم محسوب میشود، این پایان را بازتفسیر میکند و آن را به پدیدهای زمینشناختی و مغناطیسی نسبت میدهد. به این ترتیب عنصر گوتیک و رازآلود داستان پو به زبان علم و فیزیک قرن نوزدهم ترجمه میشود. این رویکرد نشاندهندهی تفاوت بنیادی میان دو سنت ادبی است. ادگار آلن پو نمایندهی سنتی است که بر ابهام، ترس متافیزیکی و پایانهای گشوده تأکید دارد؛ در حالی که ژول ورن در چارچوب جهانبینی پوزیتیویستی قرن نوزدهم مینویسد، جهانی که در آن باور به پیشرفت علمی و قابلیت توضیح همهی پدیدهها غالب است. بنابراین رمان «ابوالهول یخها» را میتوان نمونهای از برخورد میان دو زیباییشناسی متفاوت دانست: زیباییشناسی راز و ابهام در برابر زیباییشناسی علم و عقلانیت. عنصر مهم دیگر در این رمان گفتوگوی میانمتنی میان دو اثر است. ورن روایت پو را بهعنوان سندی تاریخی در نظر میگیرد و بر اساس آن داستانی تازه میسازد. در نتیجه، رمان حالتی فراداستانی پیدا میکند: خواندن یک داستان ادبی به انگیزهای برای یک اکتشاف واقعی در جهان داستان تبدیل میشود. شخصیت دیرک پیترز در این میان نقش پیوندی اساسی دارد، زیرا حضور او اعتبار روایت پو را در جهان داستانی ورن تأیید میکند و پلی میان دو روایت ایجاد میکند. نام «ابوالهول» نیز خود حامل معنای نمادین مهمی است. در اسطورهشناسی، ابوالهول موجودی است که معما مطرح میکند و پاسخ نادرست به آن به مرگ میانجامد. در رمان ورن نیز ابوالهول نماد یک معماست، اما این معما نه از طریق اسطوره بلکه از طریق علم حل میشود. به بیان دیگر، ورن معمای اسطورهای را به مسئلهای علمی تبدیل میکند. این تغییر نمادین بازتابی از روح علمی و عقلگرایانهی قرن نوزدهم است. با وجود این، رمان با محدودیتهایی نیز روبهرو است. بسیاری از منتقدان معتقدند که