کتاب «دختران بیوارث: هشت روایت از زندگی دختران مجرد» به کوشش آزاده جهاناحمدی، اثری مستند، جستارگونه و جسورانه است که به یکی از پنهانترین لایههای اجتماعی ایران میپردازد: زیست زنانی که با پدیده تجرد قطعی روبهرو هستند. این کتاب شامل 8روایت واقعی از هشت زن فیروزه قزوینی، مریم اندروگو، حورا نژادصداقت، افروز مهندسان، مریم موسوی، لایال حجاری، بهنود و سوده ستوفی است که هر یک با زبانی صریح و در قالب تجربهنگاری و بحراننگاری، راوی رنجها، قدرتها و چالشهای زندگی یک دختر مجرد در جامعه امروز ایران هستند. کتاب بر یک تفکیک مفهومی مهم بنا شده است: تفاوت میان «تجرد زیستی» و «تجرد قطعی». تجرد زیستی وضعیتی گذرا و آماری است؛ یعنی زنی در سن 25یا 40سالگی هنوز ازدواج نکرده است، اما احتمال و قصد آن وجود دارد. در مقابل، «تجرد قطعی» که معمولا برای زنان بالای 49سال به کار میرود وضعیتی اجتماعی است که در آن، احتمال ازدواج از نگاه آماری بسیار پایین آمده و فرد اقامتی دائمی در سرزمین تجرد دارد. نویسنده تأکید میکند که جامعه و ساختارهای قانونی، اقتصادی و حتی روانی، برای همراهی با این گروه از زنان طراحی نشدهاند و آنها در سیاستگذاریهای اجتماعی نادیده گرفته میشوند. جهاناحمدی در کتاب، با مقایسه این اثر و کتاب پیشین خود که درباره طلاق بود، به یک تضاد فرهنگی تلخ اشاره میکند: در جامعه ما، پذیرش طلاق بسیار راحتتر از پذیرش تجرد قطعی است. گویی تجرد، داغ ننگی بر پیشانی است و زنی که ازدواج نکرده، متهم به نداشتن جذابیت یا کمالات کافی است. در فرهنگی که گاه دختر مجرد را به چشم بمب خنثینشده یا مسئولیتی اضافه میبیند، زنان مجرد با فشارهای مضاعفی روبهرو هستند. کتاب به طرز انتقادی به نگاههای سنتی و گاه افراطی اشاره میکند؛ از پیشنهادهای عجیب برای چندهمسری با هدف حل مشکل دختران مجرد، تا نگاه تقلیلگرایانهای که حضور دختر را صرفا بار مسئولیت میداند. با این حال، دختران بیوارث اسیر سیاهنمایی نمیشود. راویان این کتاب، زنانی منفعل نیستند. بسیاری از آنها تحصیلکرده، مستقل و شاغلاند که توانستهاند فشارهای اجتماعی را با تمرکز بر رشد فردی، کار و فعالیتهای اجتماعی پس بزنند و به خدایگان خلوت خویش بدل شوند. این کتاب نه بیانیهای در تشویق به تجرد است و نه مرثیهای برای نهی از آن؛ بلکه آینهای تمامنما از واقعیتی زیسته است که میلیونها زن ایرانی را درگیر خود کرده است. در نهایت، این اثر تلاشی ارزشمند برای شکستن سکوت پیرامون زنانی است که هویتشان فراتر از همسری و مادری تعریف میشود. «دختران بیوارث»صدای زنانی است که میخواهند جامعه تنوع مسیرهای زندگی آنان را به رسمیت بشناسد و به جای ترحم یا قضاوت، ساختارهای لازم برای یک زیست مستقل، امن و محترمانه را برای آنان فراهم آورد.