هر وقت کار اشتباهی میکردم میگفتم: ببخشید. مثلا وقتی با کفش نو میرفتم تویی گل یا طناب خواهرم را توی پارک جا میگذاشتم یا پتوی برادرم را کثیف میکردم. ولی مامانم گفت: خیلی وقتها عذرخواهی کافی نیست...
راز جادویی
پشت هر گل جادویی نهفته است. به نظر ویولت هیچ مکانی زیباتر از گلفروشی خاله ابی گیلش نیست و این مغازه یک راز بزرگ در خودش پنهان کرده است؟ ویولت دارد از کنجکاوی می میرد. اولش سر و کله یک مشتری عجیب و غریب توی مغازه پیدا می شود و کمی بعد از آن خاله اش سراسیمه راهی سفر می ...