مهمان مامان

(Mom's guest)

"مهمان مامان" از معروف‌ترین داستان‌های نوشته شده به قلم "هوشنگ مرادی کرمانی" است که داستان آن پیرامون خانواده‌ای در جنوب شهر شکل می‎گیرد. این خانواده، میزبانی عروس و دامادی را برعهده دارد که از فامیل‌های نزدیکشان هستند و مادر خانواده دلش می‌خواهد که این پذیرایی به بهترین شکل ممکن صورت بگیرد. "مهمان مامان" از "هوشنگ مرادی کرمانی" روایتی بلند است از همدلی، رفاقت و صمیمیت بین همسایگان مختلف و همچنین در خلال داستان، نشان می‎دهد که این افراد چطور در زمان سختی به داد هم می‌رسند و یکدیگر را یاری می‌دهند. این روایت ویژگی‌های گوناگونی از شیوه‌های زندگی خانوادگی ایرانیان را به تصویر می‌کشد و داریوش مهرجویی، از معروف‌ترین کارگردانان سینما، "مهمان مامان" را به فیلمی به همین نام تبدیل کرده که با استقبال خوبی از جانب تماشاگران مواجه شده است. "هوشنگ مرادی کرمانی"، "مهمان مامان" را بر گفتگو و رشد شخصیت متمرکز نموده است. همه شخصیت‌ها به خوبی توسعه یافته‌اند و خواننده حس می‌کند که با آنها آشناست و از دوران قدیم با آنها دمخور بوده است. عناصر داستان جذاب هستند و نمایانگر بخشی از جامعه ما هستند، که با تمام ویژگی‌های خوب یا بد، دوست‌داشتنی یا عصبی‌کننده‌اش، متعلق به ما و فرهنگ کشورمان است. زبان و نوشتار "هوشنگ مرادی کرمانی" در "مهمان مامان" نیز دقیق و واقعی است و حکایت و شخصیت‌های آن را پشتیبانی می‌کند و نحوه ارائه داستان بر اساس گفتگوی شخصیت‌ها است. در نتیجه، به جای ادبیات رسمی و فخیم، از ادبیات کوچه بازاری بهره گرفته شده است. یکی از نقاط قوت داستان این است که با وجود تعدد شخصیت، معرفی آنها مختصر و بدون پیچیدگی صورت گرفته است. "مهمان مامان" داستانی است که فضای زیادی برای تفکر دارد و جهت‌گیری کنونی جامعه را بیشتر برجسته می‌کند.

نی
9789643122447
۱۴۰۵
۹۶ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
هوشنگ مرادی کرمانی
صفحه نویسنده هوشنگ مرادی کرمانی
۲۳ رمان هوشنگ مرادی کرمانی نویسنده ایرانی و از مهم‌ترین چهره‌های ادبیات کودک و نوجوان فارسی است. او در منطقه کرمان به دنیا آمد و با داستان‌هایی شناخته شد که زندگی کودکان، فقر، روستا و طنز انسانی را به هم پیوند می‌زنند. شهرت او بیش از همه با «قصه‌های مجید» گره خورده است؛ مجموعه‌ای که با شخصیت مجید و بی‌بی، بخشی از حافظه چند نسل خوانندگان و بینندگان ایرانی شد. این داستان‌ها ساده‌اند، اما سادگی‌شان با دقت و عاطفه ساخته شده است. مرادی کرمانی ...
دیگر رمان‌های هوشنگ مرادی کرمانی
شما که غریبه نیستید
شما که غریبه نیستید مار آرام آرام روی تیره پشتم می‌خزد و بالا می‌آید. هیچ کاری نمی‌توانم بکنم. هیچ کاری نمی‌کنم. تسلیمم. مار روی شانه‌هام می‌خزد. آهسته آهسته، یواش یواش، تن لیزش را بالا می‌کشد. سر مثلثی‌اش را روی مهره گردنم می‌گذارد. یکهو داد می‌کشم. داد می‌کشم. کسی تکانم می‌دهد. چشم باز می‌کنم. ده‌ها چشم می‌بینم. چشم‌ها و صورت‌های کوچک و لاغر.
ته خیار
ته خیار پیرزن بلند و لاغر پایش را به زمین می‌کشید و می‌رفت. به «مستراح عمومی» اشاره می‌کرد و می‌گفت: بفرمایید، دهانتان را شیرین کنید. زنی که دست دختر بچه‌ای را می‌کشید. رسید به پیرزن لاغر. پیرزن گفت: بفرمایید دهانتان را شیرین کنید. منزل خودتان است.
نه تر و نه خشک
نه تر و نه خشک پرنده در چشم و خیال کودکی‌ام پرید. بابابزرگ! اسم این پرنده چیست؟ نه تر و نه خشک قصه‌ای دارد. هشت سالم بود. قصه کوتاه بود. هشت جمله، مثل سالهای عمر من. از آن به بعد، پا به پای من دوید. پنجاه سال. مثل پیچک بر درخت. با قصه‌ها آمیخت. مثل شاخه بر درخت. جوانه زد توی ذهن من. و در ...
پلو خورش
پلو خورش هر کدام از بچه‌ها چیزی می‌خواست. خدمتگزار مدرسه رفت و از بقالی رو به روی مدرسه پنیر خرید و نان لواش آورد. چند تا از بچه‌ها گرسنه خوابشان برده بود. بیدارشان هم که کردند چیزی نخوردند. زانوهاشان را تا کردند توی شکمشان و خوابیدند. خانم غصه خورد. و کاری ازش برنمی‌آمد. خانم بچه‌های کوچک را نگاه کرد و تا صبح ...
مشاهده تمام رمان های هوشنگ مرادی کرمانی
مجموعه‌ها